Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers SATTUVA
 
دلنوشتهای مادرانه ... برای نازنین پسرم آریان .... من مسافرم... عبور باید کرد صدای باد می اید عبور باید کرد و من مسافرم ای بادهای همواره مرابه وسعت تشکیل برگ ها ببرید مرا به کودکی شور آب ها برسانید و کفش های مرا تا تکامل تن انگور پر از تحرک زیبایی خضوع کنید و اتفاق وجود مرا کنار درخت بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک و در تنفس تنهایی دریچه های شعور مرا به هم بزنید مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید حضور هیچ ملایم را به من نشان بدهید
  :: Mahdieh
head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
Avazak.ir
چت روم





   

و خدایی که در این نزدیکی ست . . . .

روزگار آریانی
جمعه ٢٠۱٤/٧/٢٤ ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

آریان یک سال و هفت ماه و سه هفته و دو روز ه ی من یعنی :

گل پسری که  زیبا راه میرود،شیطنت بار میدود،

عاشقانه ترین بوسه های پیاپی را بر صورت و جانم مینشاند،

اجزای صورتش را میشناسد، هایت فایو میکند ،بشکن میزند،

سوت میزند،نماز میخواند،با ماشینش به سرعت برق رانندگی

میکند، بوس میفرستد چنان شیرین .

کفش را با چنان کلام کودکانه شیرینی کــــبش میگوید

هاپو       را        آپو

جوجو     را       جی جی

یخچال    را         قـخچا

داغ        را        داگ

یخ         را          دخ

رفت     را          افت

نیست   را          نیس

goede dag,op, zacht aaien,peek-boe,kaka,prima,dike duim,dike buik,auto,clap your hands ,pat your knees,

را خوب میداند و تکرار میکندو نشان میدهد.

خنده های الکی من را از خنده های واقعی ام تشخیص میدهد،

وقتی الکی خوابم , وقتی به شوخی اخم میکنم،حس مالکیت را 

آریان فعلا فقط برای یک موضوع تعریف میکند و میگویید

(.......)

عاشق عینک آفتابی، تلفن ،موبایل ، کنترل ضبط ماشین ،

کنترل تلویزیون، دکمه های پنکه شوفاژ برق و.... است.

هندوانه،توت فرنگی ،انگور ، بلوبری رااز هر میوه دیگری بیشتر

دوست دارد برخلاف 5 ماه پیش که عاشق گلابی و موز بود.

راه پارکینگ و ماشین را میشناسد؛آپارتمانمان را از بین 4

آپارتمان همشکل تشخیص می دهد و و و و و و و و و

 




:: برچسب‌ها:
19 ماهه من دوستت دارم
پنجشنبه ٢٠۱٤/٧/٢ ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

دوستت دارم بی همتای من ... عشق من ؛ به خاطر تمام زیبایی

هایی که از این دنیا نشانم دادی ؛  آریانم تو را بی هیچ دلیلی

دوست دارم . .


نازنین دلم روزهای زیبای با تو بودن روزهاییند  که میگذرند باز

نمیگردند افسوس .. این روزگار ناب عاشقی...

روزهایی که می آیند را من برای آمدنشان لحظه شماری میکنم

و فردا برای رفتنشان بی تابی خواهم کرد.
 

من جرعه جرعه ی این لحظات ناب با تو بودن را سر میکشم.

من باید تمامی این روزهای با تو بودن را قدر بدانم ..به هیچ نام و

حرف آلوده ای این روزها را آلوده و تیره نسازم .

از این پس هیچ نامی هیچ حرفی جز نام مقدس تو در این

فضا نخواهد پیچید.

 




:: برچسب‌ها:
جان شیرنم ...18 ماهه من
دوشنبه ٢٠۱٤/٦/٢ ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

هیچ کس نیست در این دنیا نیست  که مثل " تـــو "
نفس بکشد؛ راه برود ؛بخندد ؛ گریه کند ؛ مهربانی کند ؛
و با بوسه هایش جان تازه به یک خسته ی بی جان بدهد ...
هیچ کس در این دنیا این رنگ چشمان را ندارد ؛ این برق نگاه ؛ این عطر
خوش تنت؛ طعم شیرین بوسه هایت ..... همه و همه را خدا فقط به تو
بخشیده ؛ هرچه عطر نارنج و بوی یاس بوده همه را یکجا به زیر گردنت پاشیده..هرچه عطر آرامش بوده بر پوست لطیف تنت مالیده ؛ هرچه زیبایی بوده  همه رایکباره به تو بخشیده 




جان شیرینم ، پسرک  18 ماهه من .......


هجده ماه حضورت ، لمس وجودت بر من مبارک




:: برچسب‌ها:
کمی زیاد تاخیر
پنجشنبه ٢٠۱٤/٥/٢٩ ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

هنوز کلی نانوشته دارم برای روزهای یک ماه گذشته
نانوشته هایی از لحظه لحظه های قد کشیدن تو ؛ بزرگ تر شدنت ؛
دانا ترشدنت
؛ شیرین تر شدنت ....

دیرنوشتن هایم را بگذار به حساب مشغله های فکری ام
تاخیرهایم را بگذار به حساب حال هوای ابری که تا هفته پیش آسمان
را پوشانده بود

 

پ.ن :به زودی برمیگردم ، پر رنگ تر از قبل




:: برچسب‌ها:
باغ گل لاله هلند keukenhof
یکشنبه ٢٠۱٤/٥/۱۱ ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

 

 

 

 

 

 

به زودی به روز میشود

 

 




:: برچسب‌ها: سفر
17 ماه است که تو را دارم
جمعه ٢٠۱٤/٥/٢ ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )



17ماه است که نمی دانم چگونه سپاس گویم خدایی را که مرا


مفتخر ساخته به گردیدن شبانه روزی گرد گل وجودت


17 ماه است که مبهوت این همه زیبایی و عشق در وجود

نازنینت شده ام



17ماه است که با تو از خوشبخت ترین های روزگارم

 

 

17 ماهگی ات بر من مبارک نازنین

 


 






:: برچسب‌ها: ماهگرد
دلتنگی های دخترانه
دوشنبه ٢٠۱٤/٤/٢٩ ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

مادرم یعنی به تعداد همه روزهای گذشته  ام ، صبوری

پدرم یعنی به تعداد همه روزهای آینده ام ، دلواپسی

مادرم یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه ام، بیداری !

پدرم یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای

بالیدن ام چروک شد.

مادرم یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه

روزهای دلتنگی ام بود .

 
جوانی‌یتان رابا بچگی‌هایم پیر کردم ...



مرابه موی سپیدت ببخش مادر؛مرابه موی سپیدت ببخش پدر!

سال نو آمد ،روز مادر آمد ، روز معلم آمد ، روز پدر ....

ببخش عزیز که نیستم تا از نزدیک روی  ماهت را ببوسم





:: برچسب‌ها: دل نوشته های برای خودم
تو یعنی ...
یکشنبه ٢٠۱٤/٤/۱٤ ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

به زودی آپ میشود




:: برچسب‌ها:
16 ماهه من
سه‌شنبه ٢٠۱٤/٤/٢ ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

به زودی آپ میشود




:: برچسب‌ها: ماهگرد
خدای عشقی گلم
سه‌شنبه ٢٠۱٤/۳/٢٦ ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

به زودی آپ میشود




:: برچسب‌ها:
 
دوشنبه ٢٠۱٤/۳/٢٥ ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

چه حیف یه مطلبی به چه بلندی وچقدر با زحمت نوشتم ؛ اما همش یهو پرید ...

کلی حالمو گرفت دوباره سعی میکنم بنویسم اما میدونم که به خوبی اون

اولی نمیشه ..حیف.......




:: برچسب‌ها:
سال نو عکس نو
یکشنبه ٢٠۱٤/۳/٢٤ ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

نام زیبایش بر ماسه های ساحل

 

 

قدم های کوچولوی آریانی روی ماسه های لب دریا

 

 

سخت بود براش روی ماسه قدم برداشتن هم سخت هم پر ازخنده

 

 

آریان متحیر از اینهمه آبی که میدید ، اولین بار بود دریا رو ؛ این همه آب رو میدید

 

 

 

 




:: برچسب‌ها: سفر
هفت سین آریانی
جمعه ٢٠۱٤/۳/٢٢ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

هفت سین من ....... آریان

نوروز من ................ آریان

هرروز من ............... آریان

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
به بهانه تولد خودم
جمعه ٢٠۱٤/۳/٢٢ ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 
مرا به دنیا آوردی ، تو ، عطر وجودت ؛ ناز نگاهت مرا به دنیاآورد.

ونمیدانم از کجا ، کی ، چطور اینهمه تغییر ، اینهمه صــــبر ،

اینهمه عشق پیدا شده....:

 

سرخوش تر شده این روزها:

تمام وجودم سرشار ازخنده های بی دلیل وبا دلیلش میشود.



مهربان تر شده ام این روزها:


دلم حتی برای مورچه های کنار دیوار هم می لرزد.مبادا پا

رویشان بگذارد. مبادا مادری منتظرشان باشد... ..




دل نازک تر شده ام این روزها:

بادکنک سفیدش از دستان کوچکش به هوا میرودو او

با غصه لب برمی چیند .دندان های سفیدش دیده می شود

و مردمک چشمانش می لرزد،می زنید زیر گریه و...

من می خواهم دنیایم نباشد... .

 

 

بی خیال تر شده ام این روزها:

بگذار نازنینم ،دیوان حافظ گرانقدرم را پاره کند.روی هشت

کتاب سهراب عزیز
خط بکشد بگذار روی دیوار خط بکشد .

بگذار تمام دستمال کاغذی ها را یکی یکی از جعبه بکشد

بیرون.بگذار خوش باشد.خنده هایش را عشق است... .

 

نگران تر شده ام این روزها:

نگران گوشه های شوفاژ. نگران لبه های میز. نگران کناره ی

در ودلواپس  هر چیزی که شاید گیر کند به پای طفلکم و من  با

صدای گریه اش نیمه جان میشوم.



پیرتر شده ام :


حتی اگر بیست و شش سالم باشد.

 

دست پختم بهتر شده :

گاهی غذا نمی خورم .دست ها وشانه هایم درد می گیرد.

اما قوی تر شده ام.تکیه گاه تر شده ام  .

 

 

خوشبخت تر شده ام؛ مادر شده ام و یعنی فارغ از همه

کارهای دنیا  آدم دیگری شدم

گاهی شبها تا صبح بیدارم  ولی روزها خسته نیستم…

با هر خنده کودکم بال در می آورم و در آسمان ها پرواز میکنم

اگه بچه ام تب کند دنیا روی سرم خراب میشود.

وای از وقتی میگوید مامان دیگر از خدا هیچ نمیخواهم...

دنیا برایم میشود بهشت…

مادر که میشوی دیگر نمیتوانی به اراده خودت آب بخوری،

چرت بعد از ظهر بزنی، مسافرت بروی،  و حتی مریضی هم

دیگر معنی ندارد… 

وقتی مادری از هیچ کس توقع نداری بگوید خسته نباشی،

خداقوت، دست مریزاد،  دستت درد نکند…. ولی اگر یک نفر

فقط یک نفر به تو بگوید که چقدر قدر کارهایت را میداند ،همه

دنیایت را به پایش میریزی…

 وقتی مادر میشوی! بزرگ میشوی، یاد میگیری برای خاطر

بچه ات غرورت را زیر پا بگذاری … یاد میگیری سکوت کنی…

به دروغ بخندی و بگویی همه چیز رو به راه است…

مادری و

معنی کامل واژه عاشقی، تو عاشقی… بی مزد و بی منت!

 

 

 

 


مادرت شده ام ؛ عاشقت هستم و نوکرتم تا ابد

 




:: برچسب‌ها: دل نوشته هایی برای آریان
بهارت مبارک بهار زندگی ام....
جمعه ٢٠۱٤/۳/٢٢ ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

سال نو مبارک

ای بهترین عیدی روزگار به من 

 

بهارمی پسرم

هرروزمی ، دیروزمی ، فردایمی

لحظه لحظه های خوش روزگارمی


دومین بهار زندگی بر تو مبارک عشق من

 

 

 

 

پ.ن: سال نو کنار دریا بودیم .طبقه سیزدهم هتل ، در فضایی بین آسمان و دریا سال ما تحویل شد هفت سین امسال رو لب دریا چیدیم هرچند که کمی ناقصی  داشت ؛اما با ناز نگاهش و هرم نفسهایش و خنده هایش هیچ کمبودی احساس  نشد ...

 




:: برچسب‌ها:
پانزده ماه عاشقی با تو
یکشنبه ٢٠۱٤/۳/۳ ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 


نازنین مادر ، نو گل پانزده  ماهه من

حالادیگر شده ای تمام  دلخوشی زندگی ام....

هیچ وقت فکر نمیکردم چیزی در این دنیا اینقدر پایبندم کند...

خدا را شاکرم برای بودنت...برای لمس حضورت...اکنون که خود

را در آیینه پاک و معصوم چشمانت میبینم شرمسار میشوم و
 
از خدا می خواهم مرا به مهربانی نگاه تو ببخشد.حالا تمام

زندگی ما حول تو و مشکلات و خواسته هایت می چرخد...

دردمندم با دردهایت....خوشحالم با لبخندهایت...

می گریم با گریه هایت...

جگرم را می سوزاند بی خبری از دردت...

خدایا سپاسگزارم برای تمام صبری که در برابر بی صبری هایم

داری...

 




:: برچسب‌ها: ماهگرد
خوشبختی
سه‌شنبه ٢٠۱٤/٢/٢٩ ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )



نمی دانم خوشبختی چیست ، اما درک ذهن من از تمام

این وسعت این  واژه ؛ تو هستی نازنینم .

این روزها گمان ساده من این است که بهشت خدا

به زمین آمده است و در دستهای کوچکی خلاصه شده

تا زمانی که آنها را میبویم بوی بهشت را استشمام کنم...

وچشمهایی هستند که وقتی در آنها مینگرم به گمانم

در  نظاره گر تصویر ی هستم که حتی در خوشترین رویا هم

ندیده ام ...

ولبهایی که همچون فرشتگان راوی داستانهای زیبایی

هستند که گویا با حروف راز بیان میشوند و تنها مفهومشان

را من میفهمم و برای دیگران ترجمه میکنم .و خدا میداند

 که چه لذتی دارد.

بایدمادر باشی تابدانی مفهوم ساده حرفهای نامفهومم را...

خوشبختی اینجاست... همین نزدیکیها...

این روزها بسیار به ما سر میزند...

همسایه دیوار به دیوارمان که نه، همخانه مان شده است...

خوشبختی صدای خنده های آریانم است که با تمام وجود

 دوستش دارم...

خوشبختی  دالی بازی پدرو پسری است که تماشایش

برایم لذت بخش ترین بازیهاست ...

خوشبختی سعی آریان برای تلفظ هر کلمه جدیدی است

که تنها من مفهومش را میفهمم...

خوشبختی را تو معنا میکنم تا درد هایم این روزهای زیبای تورا

نپوشاند ، تو معنا میکنم تا غصه هایم مجال باریدن و اشک

ریختن نیابند.....

خوشبختی یعنی ناز نگاهت گل مادر

خوشبختی یعنی هرم نفس هایت گل مادر

 

 

 




:: برچسب‌ها: دل نوشته هایی برای آریان
فقط برای آریانم ؛ عزیز مادر
یکشنبه ٢٠۱٤/٢/٢٧ ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )
مومن شده ام بر لبخند تو
دوشنبه ٢٠۱٤/٢/۱٤ ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

تردیدهایم در دنیایی که با لبخند انتظار تو را می کشد،

کوچکند...

هرگز آنها را به تو نخواهم گفت...

و این جرم نیست،  ریا نیست.


حق تو از زندگی، دنیایی ساده و با لبخند است.

تو وارث تردیدهای من نیستی.

 

زندگی تو در امتدادشیبدار جهش سرنوشت من رو به

نمیدانم سرزمین آرزوهای گمشده‌ی به ارث رسیده از

تاریخ بشریت، شروع نخواهد شد.

 

تو در امتداد رازآلودی از بالا و پایین پریدن های پرواز یک

پروانه زاده شده ای و بودنت همانقدر ساده و رازآلوده و

آمیخته به لبخند و تلاش و زیبایی و فرود در سکوی

شهدآمیز گلهای بهاری گمشده در کودکی هایم است.

 

من بزرگ شدم وهر لحظه سنگینی باری بر دوشم افزوده

شد،غافل بودم که زمین و زمان، مراوارث بودن های بشر

کرد. باری به غایت زخم زننده و سنگین که در سراشیبی

جاده زندگی ، حسرت راه رفتنی مستقیم را با وارونه بازی-

هایش در دلم می گذارد. 

مرا همیشه با لبخندی از ایمان و رضایت خواهی دید

ولی تو... تو ...باور کن...

 

ایمان دارم به اینکه تو حیاتی نو، و راه رفتنی نو برای خود

خواهی داشت... هرگز در ایمان من به لبخندها و شادی-

هایت شک نکن. لبخندت آیه ای است که من بی پیامبر

و بی معجزه به آن ایمان آورده ام... پس رسالت زندگی

خود را با همین یک آیه ادامه بده...

 و به آن ایمان داشته باش... همانگونه که من در آن

مومن شده ام

 

...

 

      رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست،

 

      بس که طواف کردمت،مــــرا به حــج نیاز نیست..

 

  پ.ن: یکبار دیگر نوشتم ؛ تا بدانی دوباره مومن شده ام ...





:: برچسب‌ها: دل نوشته هایی برای آریان
کودکم عشق و دیگر هیچ...
دوشنبه ٢٠۱٤/٢/۱٤ ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )



وقتی حرف از صداقت میشود همه قبول دارند که

هیچ کسی حرف را صادقانه تر از بچه ها  عنوان

نمی کند !نمیتوانم تصورکنم در وجود این فرشته

های کوچک که فقط و فقط عشق را درک

می کنند چیزی به عنوان خودخواهی و یا حسادت

و دروغ وفریبکاری و لجبازی وجود داشته باشد.

ما آدم بزرگ ها صفاتی را که درطول سال ها

کسب کرده ایم به آنها نسبت می دهیم و

رفتارهای آنها را از دریچه ذهن خودمان بررسی

میکنیم. امافراموش میکنیم که خدا آنهارااز عشق

خالص و ناب آفریده وزندگی این دنیا کم کم لایه

های دیگری روی وجود آنها می کشد.البته که

آن هم کار خود ماست..

آریان را نگاه میکنم و می بینم مملواز عشق است و 

دیگر هیچ...

هر کاری هم میکند برای جذب عشق است و

دیگر هیچ!!!

 

پ .ن: به خاطربعضی مسایل وافراد خوشحالم که ایران نیستیم و

البته ناراحتم که ایران نیستیم به خاطر خیلی چیزهای دیگر و

کاش ....






:: برچسب‌ها: دل نوشته های برای خودم
نازنینی تو ، گل مادر
یکشنبه ٢٠۱٤/٢/٦ ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )



چند هفته ای که گذشت؛امتحان پایان ترم ،

اسباب کشی به خانهجدیدویه عالمه کارو

خستگی ...و باز هم مریض شدن گل نازم ..

که سخت ترین و تلخ ترین روزهایم ؛

روزمریضی توست ..

خستگی های پیاپی ، روز مرگی ها و و و و ...

اما گذشت همه آنها و من الان تو رادارم

در خانه جدید ، شاد ؛ سر حال و....

خدایا یه دنیا ممننننون!

 آن عشقی که میگویند، تو نیستی..

 تو معنایی بالاتر از عشق داری و 

 برای من تنها یک عشقی وبا لاتر از عشق ...

 قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ،

 عطر داشتنت....

 ماندن خاطره هایی که مرور کردن آن در

 آینده ای نزدیک دلها راشاد میکند.....

 رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن

 عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است.......

 پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره

 ایست فردا در کنار تو...........

 فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ،

 آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم

  که همه آنها یکی از زیباترین روزها و

 شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها ست....

 




:: برچسب‌ها: دل نوشته هایی برای آریان
به تماشای تو
چهارشنبه ٢٠۱٤/٢/٢ ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )



چه باورنکردنی بزرگ و بزرگ تر میشوی و من مادر ،

مبهوت ِ این دقایق شتابانم !


دلم میگیرد از اینهمه سرعت و سبقت!


به کجا چنین شتابان ، گلبرگ ِ لطیف ِ پر از شبنمم؟


آنسوی فرداهای پرهیاهو هیچ خبری نیست ، کمی


آهسته تر ، بمان پیش دل ِ بیقرارم جان ِ مادر !


حتی مجال نوشتن اینهمه شیرینی را ندارم چه رسد


به لذت کامل! 
چشم برهم زدیم 14ماهه شدی..


در این فرصت به ظاهر کوتاه ، چنان تغییراتی در تو


میبینم که قابل وصف نیست .


از آنهمه صدای  نگاه های ثابت و ن و آواهای نامفهوم


دیگر نشانی نیست ....،


من ماندم و کودکی که همه چیز را چه قدر زیبا میفهمد.


و تنها جمله آشنای من در این روزها شده :


تو کِی اینهمه بزرگ شدی ؟؟؟


واقعا کِی؟..نکند من جا مانده ام در 14 ماه پیش؟


جا مانده ام در روز اولین دیدار؟

 

 14ماهگیت مبارک نازنین مادر!!!!!

 

تمام ِ تو سهم من است ، به کم قانعم نکن ...

شاد باش و کودکی کن ،عالم و آدم کمربسته اند


تا تو لذت ببری.خدا هم ،کم نگذاشته برایت ،نهایتش


را بخشیده ، خوش به حالت مادر جان !

  

من هم این گوشه کنار نشسته ام به تماشای این همه

خوشبختی ِ باور نکردنی ! به تماشای تو...

 

                  به تماشای تو.....



 




:: برچسب‌ها: ماهگرد, دل نوشته هایی برای آریان
چهارده ماهگی ات مبارک گل مادر
چهارشنبه ٢٠۱٤/٢/٢ ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

 


مادرانگی را هر روز با تو آغاز میکنم...

و هر روز این احساس زیبا با من رشد میکند...

زیبای کوچکم آنقدر خالص و بی نطیر است که

هر بار صدایش میزنم بند بند وجودم به می لرزد.

چه افتخاریست مادر این فرشته بودن..

 

آریانم ، نازنین پسرم !!!


همه بازی های کودکی ات را دوست دارم و هر روز

حس بزرگ شدنت را با لذتی آمیخته با ترس لمس

میکنم......نمی خواهم آرزو کنم ای کاش   به اندازه

آغوشم میماندی......چرا که من با هرتارموی توکه

رشدمیکند، اوج میگیرم!!! لذت دیدن قد برافراشتن

تو به تنگ شدن آغوشم می ارزد...


 




:: برچسب‌ها: ماهگرد
تولدت مبارک بابا محمد
جمعه ٢٠۱٤/۱/٢۱ ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

                          

عزیز جان مادر !!

خواستم برایت بگویم ...

تحلیل ِ کم وکاستِ این یک سال و یک ماه روزهایِ

مادرانه ی مادرت را که تمام و کمال جمع کنی و

 بگذاری گوشه ای برای فردا...؛ می رسی به روز

هایِ نابِ پدرانه ی پدرت که  زیبا و بی نظیر رقم

خورد و به بار نشست.عزیز جانم ؛ گاهی وقت ها

جا خورده ام به ارتباطی که اینگونه بی صدا، آرام

و بی هیاهوشکل گرفت ،رشد کرد ، و اکنون این

روزها این همه زیبا شده است.

به عجله  اش برای به خانه رسیدن...

برای تقسیم کارهایی که شاید خیلی هایش

قابل تقسیم هم نبود....

برای دلجویی های به موقع اش ؛امدادهای

دلچسبش؛کمک های بزرگ و کوچکِ به یاد

ماندنی اش؛هم دلی هایِ فراموش نشدنی اش..

 

و همه و همه

بی نیاز به اجبار و یا خواهش کسی خواستم

بگویم یکی که قدرش خیلی گِران است و اندازه

اش خیلی میزان....در تمامِ لحظه هایت عاشقانه 

؛ پدرانه ؛حضور داشته و پا به پای بچگی هایت ،

کودکی کرده.. روزهایت را زندگی کرده شب هایت

را همراهی کرده...و دلخوش به پدر شدنش با

همه ی سختی های سال اول زندگی ات مردانه

 در میانه ی میدان بوده است.......

خواستم بگویم یکی بی صدا در همه ی لحظه

لحظه ها حضور داشته ؛با کمترین حرف ؛با

کمترین اشاره.

خواستم از قولت برایش بگویم :

یه دنیا تشکربابا  

 

 

ما حواسمان هست به خیلی از اتفاق ها؛

روزمرگی هایِ غیرِ تکراری و قایعِ تکرار نشدنی

حتّی اگر به رویت ؛ به رویمان نیاوریم!!!!

تولدت مبارک بابا محمد مهربون !!!!         

                 شکلکهای جالب آروین

 

مرد که تو باشی زن بودن چقدر خوب است

فقط کافیست پای تو درمیان باشد ؛ آرامش ،

محبت و عشق چه فراوان می شود ...

 

                        محمد جان تولدت مبارک

 

 




:: برچسب‌ها:
ما ما
سه‌شنبه ٢٠۱٤/۱/۱۸ ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

داشتم وسایل جمع میکردم و داخل کارتون می گذاشتم .

پیش بابا جونش داشت بازی میکرد. اومد جلوی در اتاق و گفت :

          ماما

و من از زمین تا آسمان هفتم  پر در آوردم .

ممنونم نازنین که صدایم کردی نمی دانی مامان آریان بودن چه مزه ای دارد.




:: برچسب‌ها:
من تا یک قدمی مرگ رفتم
شنبه ٢٠۱٤/۱/۱٥ ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

آریان قوی من باز مریض شد و خدا می داند چه گذشت...



 

 

 

 

 



 

سخته که بتونم بنویسم چی گذشت .....

 




:: برچسب‌ها:
اولین قدم
جمعه ٢٠۱٤/۱/۱٤ ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 دلم تنگ خواهد شد !

راستش را بخواهی همین الان دل تنگ شده ام !

 برای آن صدای خوش تالاپ و تولوپ روی فرش ها !

برای آن زانوهای تیره رنگ و پرنشانه !

برای آن دو دست و دو پای کوچک کودکانه !

برای آن پاهای همیشه خمیده که هنوز حالت ایستاده

 به خود ندیده بود !

یادش به خیر ، یادش خوش ، روزها و ماهها در آرزوی

 دیدنت بودم که چهار دست و پا بروی و تو فقط  نشسته

خودت را به هر
گوشه و کنار میرساندی و از چهاردست

و پارفتن خبری نبود.

و گذشت ، مانند همه اولین هایی که تو در زندگی رقم

زدی !کاش زندگی دکمه بازگشت داشت ...

 

آنوقت من هرزمان که دلتنگ این روزهایت میشدم

بازمیگشتم و به اندازه تمام روزهای پیش رو در روح

و قلبم ذخیره میکردم ... ذخیره میکردم

تمام این لحظه های ناب نابرگشتنی را !

 

و چقدر زود تک تک  آرزوهایم جان میگیرد  !

 

نخستین گام هایت به سوی فردا مبارک.

از زمین خوردن نترس که با هر قدم لرزانت دل

من هم میلرزد.با هر بار تلو تلو خوردنت قلب من

هم از جا کنده میشود.

  دوستت دارم شیرین تر از جانم ، جان ِ شیرینم ..

 باشد که قدردان این همه زیبایی باشم .

گامهایت همیشه استوار  ومحکم .

 
بدان در این وادی بی نفسا

در این فراز و نشیب در این پستی و بلندی  زندگی

  
         خــــــــدایی هست همین نزدیکی

   یا لای شب بو ها، یا پای آن کاج بلند ؛روی آگاهی آب

            و

            شاید روی قانون گیاه


      تکیه کن به او که همیشه در قلبت هست .

 


خدایا قدمهایش را در بهترین راه و گام هایش را همیشه
 
استوار و موفق گردان.
 



:: برچسب‌ها:
یک سال و یک ماه
یکشنبه ٢٠۱٤/۱/٢ ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

به زودی به روز میشود




:: برچسب‌ها:
یکسال سپری شد چقدر زود چقدر زیبا
پنجشنبه ٢٠۱۳/۱٢/٧ ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )


 7 دسامبر 2012 ؛

 در ورودی بیمارستان موقعی که داشتیم با آریان جان برای

اولین بار به سمت منزل میرفتیم

 

 

7  دسامبر  2013؛

یاد آوری آن همه خاطرات زیبا یکسال بعد

 




:: برچسب‌ها:
تولد آریان به روایت تصویر
سه‌شنبه ٢٠۱۳/۱٢/٥ ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 
        

   *** تــولد زنبوری    ***

 

 

 

 

 

 

ریسه عکسهای ماهانه آریان جان ازدوران جنینی بدو تولد تا یازده ماهگی

و اولین لباسهایی که جناب آریانی پوشیدن..!

یه عکس یه کم واضحتر رو در ادامه مطالب میگذارم

 

 

 

 


:: ادامه مطلب

:: برچسب‌ها:
ماندگار من
جمعه ٢٠۱۳/۱٢/۱ ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

صحبت از “دیروزو امروز و فردا” نیست ،

 صحبت از توست وتـو یعنی “همیشه”

  

“تــــــــــــــــو” یادگارروز هایی هستی 

 که نه فراموش میشوند و نه تکرار

 

روزهای کودکی ات را میگوییم .روزگای که من

از برکت وجود نازنینت عاشقی آموختم.

روزهایی ناب و گذرا....  

              

بی قراری و شوق، نگاه های منتظر ، لرزشی

بر تمام اندامم که هنوزنمیدانم از ترس بود یا

 از شوق یا ازسرما،و  من بودم باآرامشی غیر

قابل باورانتظارت رامی کشیدم..

  زمان و مکان معنانداشت... من در برهوتی از

بی صدایی و راز و  نیاز غرق بودم.....

گوشهایم هیچ نشنید مگر آهنگ دلنشین  

 لحظه تولدت را ..و من بودم که باران باران

 گریستم مانند  اکنون که باز هم ذوب شدم

در  خاطرات یک سال قبل....

  چه دیر گریه کردی و چه زیبا بود صدای

اولین گریه ات ...

  تصویر اولین دیدنت تا انتهای هستی حک شد

 جلوی  دیدگانم... و عاشق شدم با یک نگاه و

فقط یک نگاه ....

 

 

 یک سال پیش تو آمدی

و بهترین ملودی دنیایم شد صدای تپش قلبت.

 تو امدی و نگاهت شد چهار چوب قاب دیدگانم ..

  تو آمدی و مرامادر کردی به تمام وسعت معنا ..

  تو آمدی وچه خوش زمان بود آمدنت درآن روزها ..

  و اکنون سلام میکنم بر هر چه زیبایی است :

    سلام بر فرشته نیک سرشت از بهشت آمده..

   سلام بر آن روزهای پر از زیبایی و خاطره...

   سلام برروزهای پر از تازگی و دلدادگی هنوز نیامده..

   سلام بر شب های ابتدایی بی تجربه....

   سلام بر تک تک لحظه های گذشته....

   سلام بر روزهای شاد و ناب آینده  ....

 

   




:: برچسب‌ها:
بر من مبارک
جمعه ٢٠۱۳/۱٢/۱ ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

                     تولدت مبارک نفسم 

 

نمیدانم تا کی دومین روز  هر ماه ، دلم بلرزد و شیرینی

 همان روز تولدت را داشته باشد!

  شاید سالهای دورآینده ، فقط ماه دسامبر، روز دوم این

 احساس را پیداکنم و خاطره هایم نو شود ! 

 ولی هنوز برای من خیلی تازه ای ، خیلی کوچک تر از

  آن هستی که بشود از این دلخوشی ها فاصله گرفت !

  هنوز توی بغلم جا میشوی!!!

 هنوز عطر زیر گردنت مرا میبرد به آن روزهای اول مادری !

  هنوز مثل همان اول ، عاشق خنده هایت هستم !

  هنوز توی کمدت بسته های پپنپرز چیده میشود !

  هنوز توی فروشگاه کنار قفسه سرلاک و پنپرز مکث میکنم !

  هنوز شب هایم سرشاراز چرت زدن های نیم ساعته است !

  هنوز خانه پر ازاسباب بازی های کوچک و رنگی است !

  هنوزلابه لای آن مرواریدهای کوچولو لثه صورتی رنگت

   پیداست! 

  هنوز چین و چروکهای عمیق کف دستت نشان میدهد

 مشتت را برای روزگارباز نکرده ای

 هنوزمامان روزی ده بارکف پاهایت را میبوسد و به

 صورتش میمالد!

  هنوز همان مسافرکوچک ما هستی!

   

 تا اینهمه هنوز هست ، دلخوشی های من هم 

 هنوز پابرجاست و ماهگردهای عمرت به یادماندنی !

 

 پس میشود هنوزسرمست بود و از روزگار گله نکرد !

 

خدایا ،همان قرارهمیشگی،همان راز سر به مهر ، فقط

  تو میدانی و خودم !

 

 باشد که تقویم زندگی ات را آهسته برگ زنم در این

 هیاهوی پرشتاب !

 

              دوازده ماهگی ات مبارک گل نازم

              Avazak.ir smili13 تصاویر زیباسازی وبلاگ (1) Avazak.ir smili13 تصاویر زیباسازی وبلاگ (1) Avazak.ir smili13 تصاویر زیباسازی وبلاگ (1)

 




:: برچسب‌ها:
دوازده ماه
جمعه ٢٠۱۳/۱٢/۱ ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 دوازده ماه است که نتوانسته ام به اندازه کافی بخوابم ..

 دوازده ماه است نتوانسته ام خوب تفریح کنم..

 دوازده ماه است نتوانسته ام اوقات فراغت خودم راداشته باشم..

 دوازده ماه است خلوتی برای خودم ندارم..

 دوازده ماه است خیلی کارهای مورد علاقه ام را انجام نداده ام..

 زیرا.....

 

 دوازده ماه است کودکی دارم از جنس فرشته ها ...

  دوازده ماه است یک مادرم....یک مادر.... که

  تمام ندارم ها ونداشتن هایش را با وجود کودکش می پذیرد

 گله ای نمی کندهیچ ،تازه از جان و دل می‌پذیرد..

 من با تمام صرف این فعل های منفی دردوازده ماه گذشته شادبودم

 و عاشقی کردم .کودکم در سه جا همیشه حضور داشت ...

 در فکرم و در قلبم و در دعایم..

 

  ودرست دوازده ماه پیش خدا  یکی ازبهترین فرشته هایش

 رابه ما هدیه داد وما امسال  تولد این فرشته  را به شکرانه  

  پدر و مادر شدنمان جشن میگیریم .

  

           Avazak.ir smili10 تصاویر زیباسازی وبلاگ (1) تولدت مبارک گل نازم آریــانــمAvazak.ir smili10 تصاویر زیباسازی وبلاگ (1)

 




:: برچسب‌ها:
شکر نعمت
دوشنبه ٢٠۱۳/۱۱/٢٠ ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )
 

خدایا ،

 

میشود یک لحظه،فقط یک لحظه خودت را جای من بگذاری؟

 از توی آشپزخانه سرک می کشم ، آن پایین را نگاه می کنم

 یک عروسک کوچک میبینم که خندان و شاد دارد قدم هایش

 جان میگیرد ، دست هایش را کنار بدنش تکان میدهد

 که آسوده باشد و  کنترل همه چیز در اختیارش باشد ،

 صدای خنده هایش در فضا پیچیده ...بعد ;

 صدایش میکنم ، آریانی من ،آریان مامان !

 دنبال صدایم می گردد و وقتی چشمش به من

 می خورد از ته دل جیغ شادی می زند، برایم دست

 تکان می دهد ...وای که هیچ کس نمیتواند جای من باشد ،

 اگر تو جای من بودی چه کار می کردی؟

 حتما تو هم مثل من قلبت تند تند میزد ،حلقه اشک در

 چشمانت جمع می شد ، بغض توی گلویت می نشست

 و مثل من باورت نمی شد که این عروسک کوچک 

 این فرشته آسمونی پسر خودته ، ماله خودته .

 و حالا دارد پیش رویت لبخند میزند و به تو احساس

 زنده بودن میدهد ،  دست تکان میدهد ، سالم است..

 من که نمیتوانم جای تو باشم خدای من  ،

 ولی اگر تو یک لحظه جای من بودی حتما میدانی که

 چه قدر به تو مدیونم ، چقدر باید شکر کنم این همه

 داده هایت را ، چــــــــــقدر باید به خودم ببالم که تو را دارم !

 پس حالا که تو را دارم همان قرار همیشگی!!!

 

              *******************


و تو ای ساز خوش آهنگ روزگارم ، همسرم

 ممنونم که هستی ، ممنونم که خوبی..

 

 

 

 

سپاس  این لحظه ها را چگونه بگویم خدای خوب این روزها...!

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
باور نمی کنم
جمعه ٢٠۱۳/۱۱/۱٧ ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

این روزها وقتی سن تو  را از من می پرسند ،

 کمی مکث میکنم :

  

11 ماه و 23،22، 24....روز !

 

از مکان و زمان عقب مانده ام ،

 ولی دلخوشم به بودنت و خندیدنت ،

 وشکرگزارم ...

  

قد کشیدنت را به نظاره می نشینم با عشق ،

 شتاب دقایق راگریزی نیست نازنین...

 تو برای بزرگ شدن  می کوشی و من برای نگه داشتن

 این همه روزهای زیبا..

 پس بیا با هم عهدببندیم: 


تو بزرگ شو عزیزترینم اما تا میتوانی برایمان بساز

ازاین روزهای قشنگ بی تکرار!

 ما هم قول میدهیم هدیه کنیم به تو

 تمام آرامش ، عشق ، امنیت واحترام را

 

ره توشه زندگی ات باد فرداهای شاد !

 

 

مـراحل ایستادن آقـا آریـان نـازنین !!!!

 




:: برچسب‌ها:
مرور خواهم کرد زندگی را و بزرگ شدن را.
پنجشنبه ٢٠۱۳/۱۱/۱٦ ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

چقدر زود گذشت روزهایی که به اولین روزهای تو فکر میکردم.

 وقتی به لبخندهایی که اولین لبخندهای تو 
بود فکر

  می کردم،
 وقتی به اولین کلماتی که در دهانت

 خواهیم گذاشت فکر می کردم. وقتی به اولین منظره هایی

  که نشانت خواهیم داد فکر می کردم. وقتی به اولین

  لقمه های آماده ای که بر دهان فکرت خواهیم گذاشت

  فکر می کردم انگار که خودم را در تو تکرار شده می یابم.

  من خود را در تو تکرار خواهم کرد. نه اینکه تو را مثل خودم

  بزرگ کنم که خود را دوباره در خود از بچگی بزرگ خواهم کرد.

 

 مرور خواهم کرد زندگی را و بزرگ شدن را. ..

 

عاشق این روزهایی‌ام که سراسر تو درمن جریان داری...

 

عاشق این نگاه های کنجکاو و پرسش گرانه ات ..

 

عاشق این هوش و  دانایی ساتواییت....

 

 




:: برچسب‌ها:
به احترام آریان
پنجشنبه ٢٠۱۳/۱۱/٩ ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

یه دنیا تشکر از همه ی‌ اون عزیزایی که به احترام

آریان عزیزم ، وقتشونو در اختیار ما قرار میدن و وبلاگ

 آریانم رو میخونن..

 

پ . ن: دلگیرم از اونی‌ که باید اینجا میومد...و انقدر

نیامد که دیگر خیلی دیر شد و...

 




:: برچسب‌ها:
11 ماه گذشت
پنجشنبه ٢٠۱۳/۱۱/٢ ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 11 ماه گذشت از آغاز بودنت ..

 11 ماه با تو زیستیم و عاشقی کردیم...  

 شمارش معکوس آغاز شد...

 فقط ١ ماه مانده تا سالروز زمینی شدنت...

 ماهی که به سرعت برق و باد میگذرد و من می مانم

حیـــــــــــران ! ...... مثل تمــــام این 11 ماه!

 از بدو آمدنت به زندگیمان و از همان لحظه ای که شدی

همه چیزمان . صدایت شد بهترین آهنگ زندگیمان و

 نگاهت زیباترین تصویرزندگیمان .

 

 11ماهگیت مبارک  فرشته من......

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها: ماهگرد
آریان صبور
یکشنبه ٢٠۱۳/۱٠/٢۸ ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

وقتی آریان کوچولو مریض میشه یه بُعد دیگه از بچه داری

 آغاز میشه...همراه با نگرانی ها ، بیداری ها ، غصه خوردن ها ،

سوال ها ، داروها و هزاران مسئله که باعث میشه به ساعت

 نگاه کنم و ببینم چند ساعت باقی مانده تا امروز به

آخر برسد...به امید اینکه فردا حال مریض کوچولو بهتر بشه...

 

نمیدانم چه می گویم....اما این را خوب میدانم که اگر تو

 کسالتی داشته باشی من میمیرم...

 آریان صبور من!!! امروز بیمار بوده ای..دلم می خواست

من به جای تو کسالت داشتم ...نفس من!!!!گاهی سکوت

 آدم ها پر از فریاد است و من به خاطر کسالت تو تمام

این مدت در سکوت بودم...

نازنینم سرگرم کردنت در این روزها  سخته اما نه به سختی 

 اشک ها و گریه های گاه و بیگاهت...

 

 

آریانم زندگی کن و لبخند بزن به خاطر تمام کسانی که

 با لبخندت زندگی میکنند..




:: برچسب‌ها:
بوی ایران
پنجشنبه ٢٠۱۳/۱٠/٢٥ ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

بوی ایران آمد ....

و عزیزایی که خیلی وقت بود ندیده بودیمشون

 

به زودی نوشته خواهد شد...

 




:: برچسب‌ها:
آریان خان در خیابان شانزلیزه !!
سه‌شنبه ٢٠۱۳/۱٠/٢۳ ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )


10.7.2013ساعت 4 عصر

 

 

3 ماه بعد ....!

 

 21.10.2013 ساعت 11.50 شب




:: برچسب‌ها: سفر
همین از تمام جهان کافیه
دوشنبه ٢٠۱۳/۱٠/٢٢ ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

تو آرام خوابیده ایی!!!

آنقدر آرام که گویی صدای بال پروانه ها هم

می تواند بیدارت کند!!!

 

و من مبهوت از نعمت داشتن تو...چه زیباست

آرام گرفتنت در آغوشم و لمس

پوست لطیف صورت تو...دست های کوچکت

را تا آنجا که می توانم میبوسم....

همه توانم را برای لذت بردن از نوپایی تو به کار

می گیرم باشد که فردای دویدنت حسرت نخورم...

شاید اگر آن روز من نیز با تو بدوم  و با تو بزرگ شوم

و قدم های بزرگت را همراه باشم حسرت هم

بی معنی باشد...

 نمی خواهم گاه بزرگی ات بگویم تکیه گاهم باش....

من از تو هیچ نمی خواهم...

من و پدر ریشه های تو هستیم .

همین کافیست...سر سبز باش....

 همین کافیست که لیاقت نام پدر و مادر داشته ایم...

دیدن جوانه های زندگی تو تماشایی است.

همین کافیست....

 با تو بودن عالمی است.همین کافیست....

 

 

 

همین از تــــــــــمام جــــهان کافیه ...

همین که کنارت نــفـس می‌کشم ....

 




:: برچسب‌ها:
به زودی ..
چهارشنبه ٢٠۱۳/۱٠/۱٧ ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

به زودی با یه عالمه عکس و مطلب جدید به روز میشیم....بغل




:: برچسب‌ها:
روز جهانی‌ کودک
جمعه ٢٠۱۳/۱٠/۱٢ ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

   نازنین کودک بی‌ مثالم ، روز جهانی‌ کودک مبارک

 

 این روزها برام لذت زندگی شنیدن صدای دست و 

 پای کوچکت روی زمین است

 

 این روزها برام رنگ زندگی ..رنگ اسباب بازیها‌ی رنگارنگت

 است که همه جای خانه به چشم میخورد 

 

 این روزهابرایم عطرزندگی بوی تن کوچک تو ،بوی دهان

 خوشبویت است که مرا سرمست میکند.

 

 این روزهاصدای ااشِ ااش  گفتنهایت  مرا دیوانه می‌کند .

 

 این روزها دیگردستانم از جای چنگ‌ها و تیزی ناخن‌هایت

 نمی‌سوزد.

 

 این روزها رو به عشق دیدن لبخند قشنگت به

 عشق بوسه های شیرینت به عشق صدای گرمت 

  به عشق دستان کوچک ولی پرمهرت و به عشق

 دیدن پیشرفتهایت و بزرگ شدنت روزم را سپری می کنم.

 خدایا شیرینی این روزها را  از ما نگیر!!!!

 خدایا این روزهارا از یادم مبر!!!!

  خدایا فرشته کوچکم رابه تو می سپارم محافظش باش!!

 

 

            

             

 

 




:: برچسب‌ها:
هر چند که...
شنبه ٢٠۱۳/۱٠/٦ ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

می بینی  گلم دلم آرام نیست اما برای تو آرامم....نمیگذارم حال خرابم آرامش تو را بگیرد...تمام تلاشم را کردم که نفهمی زخم  دلم را....نفهمی حال خرابم را....با گردش و تفریح رفتن و بازی کردن و شادی کردن هایمان حال تو خوب بود...خیلی خوب... بهتر از همیشه و به همین دلخوشم که حداقل توانستم برای تو مادری کنم در این روزهای سخت... هر چند که...

 

 

 

 امروز صبح باران بارید....

 

باران بارید به حــرمت کـــداممان نمی دانــم!

 

 من همین قدر میدانم باران صدای پـای اجابت است.

 

.....




:: برچسب‌ها:
می‌گذرد اما عجیب گاهی تلخ گاهی شیرین...
جمعه ٢٠۱۳/۱٠/٥ ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

  می‌گذرد اما عجیب گاهی تلخ گاهی شیرین...

 

 لحظه‌های با تو بودن تو رو داشتن همیشه شیرین است.

  

پرازسکوتی‌ام این روز‌ها که حتا صدای خودم را نمیشنوم...

 

 مدت‌هاست نگرشم به زندگی از نگرشی خطی و پیوسته به

 

نگرشی گسسته و دوره‌ای تغییر کرده است. تصور اینکه زمانی

 

خواهد رسید که زندگی‌ام مسیری یکنواخت، رو به مطلوب

 

سیرخواهد کرد، دیگر برایم عجیب شده است.

 

 به وجود مراحل مختلف، گسسته و گاه کاملا متضاد در

 

زندگی ایمان آورده‌ام؛

 

 به اینکه اولا زندگی ازراهی به راهی و از منزلی به منزلی در

 


تغییر است. دوم این که هیچ منزلی ابدی و هیچ راهی

 

همیشگی نیست و سوم اینکه درهر دوره‌ای باید بهترین

 

 بود و تصورات دوره قبل و تخیلات دوره بعد را دور ریخته،

 

به زندگی پرداخت...

   




:: برچسب‌ها:
بهار دلنشین پاییزی ام
سه‌شنبه ٢٠۱۳/۱٠/٢ ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

روزها میگذرند و ماهها می آیند...

 

روزهای یک رقمی،

روزهای دو رقمی، ماههای یک رقمی و ماههای دو رقمی...

 

اعداد در بودن تو معنا می یابند و هر روز که می گذرد،

 

 شهد زندگیمان با تو شیرین تر می شود.

 

زیبایم...

 
امروز
که بگذرد ده ماه است که تو را داشته ام...

 

ده ماهگی ات مبارک بهار دلنشین پاییزی ام !

 




:: برچسب‌ها: ماهگرد
مومن شده ام به لبخند تو
شنبه ٢٠۱۳/٩/٢٩ ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

تردیدهایم در دنیایی که با لبخند انتظار تو را می کشد، کوچکند...

هرگز آنها را به تو نخواهم گفت... و این جرم نیست،  ریا نیست.


حق تو از زندگی، دنیایی ساده و با لبخند است.

 تو وارث تردیدهای من نیستی.

 

زندگی تو در امتدادشیبدار جهش سرنوشت من رو به نمیدانم

سرزمین آرزوهای گمشده‌ی به ارث رسیده
 از تاریخ بشریت، شروع

نخواهد شد.

 

تو در امتداد رازآلودی از بالا و پایین پریدن های پرواز یک پروانه زاده

شده ای و بودنت همانقدر ساده و رازآلوده و آمیخته به لبخند و

تلاش و زیبایی و فرود در سکوی شهدآمیز گلهای بهاری گمشده در

کودکی هایم است.

 

من بزرگ شدم وهر لحظه سنگینی باری بر دوشم افزوده شد،

غافل بودم که زمین و زمان، مراوارث بودن های بشر کرد. باری به غایت

زخم زننده و سنگین که در سراشیبی جاده زندگی حسرت راه رفتنی

مستقیم را با وارونه بازی هایش در دلم می گذارد.  مرا همیشه با

لبخندی
از ایمان و رضایت خواهی دید ولی تو... تو ...باور کن...

  

ایمان دارم به اینکه تو حیاتی نو، و راه رفتنی نو برای خود خواهی

داشت... هرگز در ایمان من به لبخندها
و شادی هایت شک نکن.

لبخندت آیه ای است که من بی پیامبر و بی معجزه به آن ایمان

آورده ام... پس رسالت زندگی خود را با همین یک آیه ادامه بده...

 

و به آن ایمان داشته باش... همانگونه که من در آن مومن شده ام

 

...

 

 

         رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست، 

 

         بس که طواف کردمت،مــــرا به حــج نیاز نیست..

 

 




:: برچسب‌ها:
۱۸ سپتامبر
سه‌شنبه ٢٠۱۳/٩/۱۸ ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

۱۸ سپتامبر هم روزی که تاریخش برای همیشه در ذهنم ماندگار میشود.

آریان جانم امروز برای اولین بار  به مهدکودک رفت .

از امروز ۳روز توی هفته آریانم میره مهد  و خدا می‌دونه توی دلم چه غوغایی...

آریان جان مامان ، اینو می‌دونم که اگر همینطور توی خونه می موندم و

کلاسامو شروع نمیکردم، ناآگاهی‌ من خیلی بیشتر در آیندهٔ خیلی

نزدیک به تو صدمه میزد.

 

خدا به همرات گل نازم




:: برچسب‌ها:
گردش آریان و مامان در پارک
پنجشنبه ٢٠۱۳/٩/۱۳ ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

هنگام رفتن به پارک

 

 

 

 

 

 

 

هنگام بازگشت از پارک!!

 

 

 




:: برچسب‌ها:
9 ماهگی ات مبارک شیرینم
یکشنبه ٢٠۱۳/٩/٢ ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

چه زود گذشت......

 انگار همین دیروز بودکه از 9 ماه عاشقی..9 ماه جنینی ات

 می نوشتم...از آن انتظار شیرین برای آمدنت،برای زمینی

 شدنت ، 9 ماه پیش ،چشمانم خیس شد از شوق دیدار تو ..

 تو آمدی و با آمدنت تمام خستگی آن 9 ماه انتظار

 به پایان رسید....وامروز که 9 ماه از آمدنت می گذرد باید

 بگویم که تمام دار و ندارم شده ای....باید غنیمت

 شمرد لحظات با تو بودن را ....چون بی شک روزی دلتنگ

 این روزها می شوم....دلتنگ 9 ماهگی ات...

 

9 ماه است خورشید زندگیمان شدی وهر روز از طلوع

 لبخندت جان می گیرم

9 ماه است ستاره ی شبهایمان شدی و بدون برق

 چشمانت شبمان صبح نمی شود

9 ماه است در باغ زندگیمان چون گلی خوشبو روییدی

 و مرا به نام باغبانی مفتخر ساختی و خدا می داند

 چرخیدن گردگل  وجودت و نگهداری ات با همه ی مشقاتش

 چه لذتی دارد

وبالاخره 9 ماه است من مادرم و خدا می داند قبل

 از آن از زیباییهای خلقت چقدر کم داشتم

 و در واقع دو9 ماه با تو ام...

9ماه اول که همنفس با من سپری شد و

9 ماه دوم کنار  من

 

9 ماهگی ات مبارک شیرینم...





:: برچسب‌ها:
هشت ماهگی آریان
جمعه ٢٠۱۳/۸/٢۳ ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

 

هشت ماهگی آریان فقط هشت ماهگی آریان نیست!

 پایان هول و هراس شرایط پرالتهاب یک نوزاد کوچولو

 با یک پدر و مادر جوان و بی‌تجربه است.

 هشت ماهگی آریان رسیدن به هیجان یک کودک است

 که مستقل می‌نشیند و اشتیاق ایستادن و قدم برداشتن

 دارد؛ آواها را می‌شناسد و تقلید می‌کند؛ آدم‌ها را

 می‌شناسد و نسبت به آنها عکس‌العمل نشان می‌دهد؛

 در به دست آوردن خواسته‌هایش سماجت نشان می‌دهد؛

 از دست‌هایش به خوبی استفاده می‌کند و موهای دائمی

 به سر دارد!

 هشت ماهگی آریان دور شدن از درد و هراس زایمان است

 و تبدیل و تقلیل آن به شادی دنیا آمدن یک تکه نور.

 هشت ماهگی آریان..... پایان هفده ماه نگرانی‌های

 یک مادر است.

 هشت ماهگی آریان شروع نرم استقلال یک انسان است،

 یک انسان تازه. هشت ماهگی آریان همین روزهاست،

 همین روزهای خوب خدا.....

 

 هرروزت بهتر ازدیروز ...نازنینــــــم

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها: ماهگرد, دل نوشته هایی برای آریان
پنجمین سالروز آغاز باهم بودنمان مبارک
شنبه ٢٠۱۳/۸/۱٧ ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

زندگی مشترک را نمی توان یک بار به خطر انداخت و باز انتظار داشت که شکل و محتوایی همچون روزگاران قبل از خطر داشته باشد .
چیزی قطعا خراب خواهد شد .
چیزی فرو خواهد ریخت .
چیزی ، به عظمت حرمت ، که بازسازی و ترمیم آن دشوارتر از ساختن چیزی تازه است.......
کاسه بلور را نمی توان یک بار از دست رها کرد ، بر زمین انداخت ، لگدمال کرد ، و باز انتظار داشت که همان کاسه بلورین روز اول باشد .
و من ، ممنون آنم که تو هرگز ،در سخت ترین شرایط و دشوارترین مسیر، این کاسه ی زودشکن بلورین را از دست های خویش جدا نکردی...... 

   




:: برچسب‌ها:
آلو
پنجشنبه ٢٠۱۳/۸/۱٥ ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

به کسی‌ نگین من چی‌ توی دستم قایم کردم..!

 

 

بذارین تا مامانم نیامد من کارمو بکنم

 

 

 

مامانم اومد..لباسامو دید ،دستمو دید..

 

اما دعوام نکرد !!رفت دوربین آورد!!!

 




:: برچسب‌ها:
نوش جان
سه‌شنبه ٢٠۱۳/۸/۱۳ ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 




:: برچسب‌ها: نوش جان
8 ماهگی ا‌ت مبارک
جمعه ٢٠۱۳/۸/٢ ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

8 با تو نفس کشیدن ... 8 ما عاشقی کردن

8 ماهگی ا‌ت مبارک آرامش روح وروان من

 




:: برچسب‌ها:
گردش آقا آریان در شهر پاریس
جمعه ٢٠۱۳/٧/۱۱ ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

آریان کنار برج  ایفل

 


 

 

 

 

 

آریان در کلیسای نتردام

 

 

 

آریان در پارکی‌ کنار رودخانه سنّ  به همراه باباجون

 

 

شازده در حال قدم زدن در خیابان شانزلیزه البته در خواب!

 

 

 

 

 

آریان کنار مغازه های Disneyland   

شانس آوردیم خواب بود وگرنه جیبمونو خالی‌ میکرد!!

 

  




:: برچسب‌ها: سفر
آقا موشه
یکشنبه ٢٠۱۳/٧/٦ ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

 

سلام آقــــــــــــا موشـــــــــه  حمام خوب بود؟




:: برچسب‌ها:
مادر که می شوی
جمعه ٢٠۱۳/٧/٤ ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

مادر که می شوی گاهی دلت می گیرد.گاه بی اختیار اشک می ریزی و چون مادری وقتی همه خوابند گریه می کنی....

دلت می خواهد همه تاجهای افتخار مادر بودن را به کناری بگذاری و خودت را نگاه کنی...

گاهی خالی می شوی از همه خنده ها . گاهی دلت فقط یک جاده می خواهد که بروی اما نمی دانی کجا؟و چرا؟

گاهی حتی آزاد نیستی که فکر کنی ، بسازی ، بنویسی و دلت می گیرد...

مادر که می شوی دیگر خودت نیستی و هر گاه به یاد خود تنهایت می افتی دلت می گیرد...

می دانی گاه زیر فشار آنچه که هستی و باید باشی خرد می شوی و بعد فکر می کنی که سخت ترین کار دنیا وقتی است که پاهایت باید برود و دستانت بسازد و چشمانت بخواند و ببیند و زبانت شعر بگوید و میان این همه مادر باشی.....

و بعضی روزها به نساخته ها و نگفته ها و نرفته ها فکر می کنی و باز.....

دلت می گیرد....

آن وقت به حال همه این حال های ناخوش گریه می کنی...

روزی حس می کنی چه قدر سنگین و شیرین است پر و بال دادن به مخلوقی که از بدنت جدا شده و می دود تا بپرد و تو سخت می کوشی تا میان این همهمه بال هایت پرواز از یادشان نرود....

 

تو گل سرخ منی...تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه.....از آن پاکتری
تو بهاری ؟
نه......بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو

زندگی از تو و.....مرگم از توست

 




:: برچسب‌ها:
حس این روزها
جمعه ٢٠۱۳/٧/٤ ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

حس میکنم..... خیلی وقت است اما...


 

 

این روزها هر بار تو را میبینم حسم قوی تر و افکارم

 

 

پررنگ تر می شود.تا قبل از این مادری بودم که

 

مادرانه هایم را به پایت می ریختم....شاید رفتار

 

تو متحولم کرد....فهمت....درکت....عکس العملت...

 

بزرگ شدی پسرم....

 

دیگر آن کوچکی که با هر صدایی میترسید،نیستی.

 

می ترسی اما می خواهی بدانی صدا از کجا بود....؟!

 

 کوچولوی من....

 

حالا قبل از هر شیطنتی سرت را می چرخانی و من را پیدا

 

میکنی...لبخندم را می خواهی برای ادامه دادن...

 

و این ها برای من نشانه است...نمی دانم می توانم

 

بیان کنم یا نه . اینها برای من دلیلی محکم است که...

 

به آینده ات ؛ به پسر بودنت، به همسرم، به پدرت ،

 

به نقشش، به خودم ، به مادر بودنم،به لطف خدا ،

 

 به کارهایی که باید برایت انجام دهم،به ضرورت ها..

 

به تربیت تو، به پاکی تو، به لبخندت، به خوابت، به آرامشت

 

فکر کنم...همه برایم جور دیگری شده،انگار چشم هایم

 

باز شده...و هر بار نا خودآگاه به همه اینها فکر میکنم

 

و به عشق بی حد و مرزت....نمی دانم آخری دارد یا نه...؟!

 

خدایا کمکم کن...یارم باش تا یارش باشم...نشانم بده

 

 تا نشانش دهم...خودم را آماده کرده ام برای مادرانه ای نو

 

تو هم خودت را آماده کن نفسم برای بهترین بودن به تمام معنا

 

و حالا می فهمم حکمتت را خدای خوبی ها.

عزیز تر از جانم...تو حرکت کن برای بهترین ها...

 

ما کنارت هم هستیم.و خداهم..

 

همینجا در همین نزدیکی ست ...کنار توست.....

 

مطمئن باش.....




:: برچسب‌ها:
عاشقتم هفت ماهه نازنین
پنجشنبه ٢٠۱۳/٧/۳ ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

چه طوری میشه تو رو داشت و نپرستیدت..

 

نازنین کودک بی مثال...

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
هفت ماه عاشقی
چهارشنبه ٢٠۱۳/٧/٢ ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

این روزهای تو ... ناب و زود گذر است ،

 

 

کارهای شیرینت..خنده‌های دلنشینت..اولین های واپسینت،

 

همه و همه میرود درست مینشینددرعمق قلب عاشق من..

 

حک میشود در روح و جانم ... ثبت میشود در ذهن بی قرارم ،

 

 

و من میمانم و یک دنیا خاطره که حتی مجالی نیست

 

برای ثبت و ظبطشان ، فرصتی نیست برای غصه سپری

 

شدنشان.دلم میگیرد ازگذر شتابان ثانیه ها،انصاف داشته

 

باشید؛اگر سختی و تنگی هم رسید به همین عجله رد

 

شوید و بروید و بشویید ...به همین شتابی که این روزهای

 

 زیبا را از من میدزدید.اگر چنین باشد گله ای ندارم...

 

خودمرا محکوم میکنم که همپای ثانیه ها بدوم و

 

شکوفایی نوگل باغ زندگیم  را جشن بگیرم...

 

 

هفت  ماه عاشقی بر دلم بیقرار و تنهایم مبارک

 

 

هفت  ماه عاشقی بر چشم ترم مبارک

 

 

هفت  ماه عاشقی بر این همه غصهای  تلخ مبارک....

 




:: برچسب‌ها:
فقط برای آریانم
دوشنبه ٢٠۱۳/٦/٢٤ ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )
هیچوقت..
شنبه ٢٠۱۳/٦/٢٢ ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

چی‌ گذشت بر من مامان که این روزهای شیرینت را توان نوشتنم نیست...

هیچوقت نمی‌‌بخشیمشان...




:: برچسب‌ها:
دور خواهم شد از این خاک غریب
جمعه ٢٠۱۳/٦/٢۱ ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

قایقی خواهم ساخت‌،

خواهم انداخت به آب‌.

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

هم چنان خواهم راند.

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می آرند

هم چنان خواهم راند.

هم چنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور.

مرد آن شهر اساطیر نداشت‌.

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری‌، سرخوشی ها را تکرار نکرد.

چاله آبی حتی‌، مشعلی را ننمود.

دور باید شد، دور.

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره هاست.»

هم چنان خواهم خواند.

هم چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است‌.

بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری

می نگرند.

دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است‌.

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله‌، به یک خواب لطیف‌.

خاک‌، موسیقی احساس تو را می شنود


و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان

است‌.

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.


پشت دریاها شهری است

قایقی باید ساخت‌. قایقی باید ساخت

....




:: برچسب‌ها:
هراسم نیست...
چهارشنبه ٢٠۱۳/٦/۱٩ ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

پیِ حس همون روزام پی احساس آرامش

همون حسی که این روزا به حد مرگ می خوامش


اگه این زندگی باشه

 من از مردن هراسم نیست


یه حسی دارم این روزا

شاید مُردم حواسم نیست

 

 

اگه این زنــــدگی باشه

 اگه این سهمم از دنیاست

 من از مردن هراسم نیست

یه حسی دارم این روزا

که گاهی با خودم می گم

 شاید مُردم حواسم نیست


بعدِاز این من از همه دنیا بریدم

باورم کن من به بد جایی رسیدم

لحظه لحظه زندگیمون با عذابه

 باورم کن حال من خیلی خرابه

......

 

 

باز هم آهنگ دیگری از آقای خواجه امیری که این روز‌ها

 

زیاد زمزمه می‌کنم

 

 دلگیرم و دلتنگ و تنها ....بد جوری تنها

http://www.youtube.com/watch?v=BfJMqkD_gWw

 


:: ادامه مطلب

:: برچسب‌ها:
قلقلی مامانش
یکشنبه ٢٠۱۳/٦/۱٦ ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

می‌شه اینجوری ناز نکنید قربان ، آخه یهو دیدی می‌میرم

بعدش دیگه کسی‌ نیست وبلاگتو بنویسه ها...

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
دست پخت بد مزه
یکشنبه ٢٠۱۳/٦/۱٦ ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

چقدر دست پخت مامان بد مزه شده!!

 

 

 

 

شوخی‌ کردم ..مامان گریه نکن !الکی‌ گفتم ...!

 




:: برچسب‌ها: نوش جان
آریان کوو ؟
شنبه ٢٠۱۳/٦/۱٥ ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

آریان کوو ؟ آریان نیست...

 

 

آریان اینجاست ....!!!!

 

می‌خواد بابا کرم برقصه هورررااااا

 

 




:: برچسب‌ها:
مثلث عشق ما
جمعه ٢٠۱۳/٦/۱٤ ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

خوشحالم از اینکه پس از گذشت هفت ماه هنوز هم

 

سه ضلع ِ مثلث ِ عشقمان برقرار است !

 

 

 ماجرا از این قرار است ازکه ازروز نخستین،همان روزهای

 

 شیرین ِ آغازین به دنیا آمدنت، همزمان من در حال غذا

 

دادن به تو موجود ِ کوچک  بودم و  دستی در حال غذا

 

 دادن به من !و این داستان ادامه داشت تا همین امروز ،

 

و گمان میکنم که همچنان ادامه خواهد داشت!

 

برایم آنچنان شیرین و عادی شده است که در پس

 

روزمرگی هایم فراموش کرده بودمش !

 

این روزها ، در خانه مان هنوز هم وقت نهار و شام هایمان ،

 

من لقمه ها و قاشق های کوچک و کودکانه را یکی پس

 

 از دیگری در دهان شیرینت میگذارم ، و در کنارم

 

مردیست که  که  مراقب گشنگی های بی امان ِ من بوده !

 

 درست در همان لحظه های ناب ، بی هوا تکه های غذا

 

را یکی پس از دیگری به دستم داده !

 

 و اینگونه بوده که ما همیشه همزمان سیر شده ایم ....

 

جالب است ، و جالب تر اینکه من به این مثلثِ عشق

 

خو گرفته ام ، راستش را بخواهید خوشم هم آمده ،

 

لقمه های برگزیده ای که با دقت و وسواس برای من گرفته

 

می شود بد عادتم کرده !

 

 ممنونم مرد ِ همیشه مراقب ، ممنونم پدر ِ همیشه عاشق !

 

ممنونم همسر ِ بیش از اندازه مسئول !!!!

 

 این تو بودی که در کنار این فرشته کوچک ، روزهایی شیرین

 

تر از عسل برایمان ساختی !

 

و من هلاکاین همه زیبائیی ام.. .

 

من عاشق این از خود گذشتگی هایی هستم که وقت خوردن

 

 هر خواراکی ، در نگاهت میخوانم !و من میمیرم برای

 

 اینهمه حس پدرانه تو !و من مبهووووووتم از این همه عشق !

 

و من روزی هزار هزار بار خدا را سپاس میگویم از اینهمه

 

احساس ِ لطیف که به ما بخشیده !دوستتان دارم ،

 

دوست داشتنی رنگین کمانی،که هفت رنگش میشود

 

 هفتاد رنگ !

 




:: برچسب‌ها:
روزانه‌های من 2
پنجشنبه ٢٠۱۳/٦/۱۳ ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

در انبوه ظرف ها و کارهای آشپزخانه غوطه ورم،

 

کم کم دارم به انتهای کارها میرسم...چندتایی کار مانده...

 

 کف خانه را تمیز کنم، زمینی‌ که آریان مدام روی آن بالا

 

 میاورد تمیزکنم

 

 و لذت آن را بکارم ته ته دلم برای روزهای مبادایم..

 

زنگ موبایل بلند میشود...اتصال که برقرار شد به

 

 آرامش میرسم...صدای مامان.صدای بابا ...

 

 

"دلمون هواتونو را کرده...خوبین ؛

 

 

آریان خوبه ؛ دندونش بهتره..  و .....

 

و همه این حرف های زیبایشان بهانه ای می شود

 

 

برای اثبات مادرانگی هایش ..پدرانگی هایش...

 

برای یادآوری به من که مهر... که عشق... که

 

نفس هایشان جایگزین ندارد...

 

 


و دلهایی که همیشه تنگ ماست..

 

مامان ..بابا ممنون که هستی...

 

که یادتان هست این دختر چه قدر با شنیدن صدایتان

 

شاد می شود...


 

که حالش را ، احوالش را ندید تخمین میزنید...

 

ممنون که مهرتان اینقدر دلنشین و بی منت است...

 

راستی مامان...راستی‌ بابا ممنون که هستین

 

لذت دختر بودنم بعد از مادرشدنم خیلی فرق کرده است...

 

می دانم که ...می‌دانید 

 

 

ارادتمندیم بابا... بانو... 

 




:: برچسب‌ها:
روزانه‌های من
چهارشنبه ٢٠۱۳/٦/۱٢ ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

دیروز حال ِ خانه خوب نبود...حالِ خانه گرفته بود و گرفتگی اش از خیلی جاها معلوم بود...دل ماشینِ لباسشویی پر بود از انبوه ِ لباس های نشسته...

موهای پسرک تاخیر حمامش را مدام و ریتمیک تکرار میکرد..

لباس های اتو نشده کنار اتو لم داده بودند و مدد می خواستند...

جای خالیِ غذا روی اجاق گاز خودنمایی میکرد...

خانه دلش جارو می خواست و یک گردگیری اساسی...

و تقریبا هیچ چیز سر جایش نبود...

و فلانی خودش را میزد به خستگی و بیحوصلگی که همه ی اینها بماند برای فردا...

فلانی همت کرد...رگ غیرتش را گرفت و بلند شد..

چند ساعتی را که هزینه کرد...

حالِ خانه خوب شد...خیلی خوب......

لباس ها به ترتیبِ قد نشسته اند برای خشک شدن...

ماشین لباسشویی دلش سبک سبک شده است...

کمد لباس ها پرشده از لباس های اتو کشیده...

یخچال کلی خوردنی دارد برای دو روز تنبل شدن...

موهای پسرک عطر شامپو بچه می دهد... 

حالِ خانه که خوب شد ، حالِ فلانی هم خوب شد...حالِ پسر فلانی هم خوب شد..حالِ

 پدر خانه هم خوب شد...فلانی خسته نباشی...




:: برچسب‌ها:
اولین مهمان سپید
شنبه ٢٠۱۳/٦/۸ ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

از دریچه آرزوهایم به رویای شیرین با تو بودن می نگرم. لحظه ای که آغوشم بستر هق هق تو بود . لحظه ای که اولین نگاه تو و من با غنچه های خنده ای که از لبان کوچکت شکوفا می شد، شکل گرفت . لحظه هایی که دستان کوچکت در دستان مادر بود تا عطر تنت به من زندگی دوباره بخشد. توآریان عشق بودی و من احساس خود را به وجود شیرینت پیوند زدم. من با تو از دنیای کودکی گذشتم و عشق را باور کردم و دانستم که زندگی یک رویاست رویایی به زیبایی حضور تو و اینک من روزی دیگر را از تقویم ثانیه ها شمردم و بعد از گذشت 7 ماه نظاره گر روییدن مرواریدهای قشنگت هستم...بدان که قلب یک زن در کالبد احساس یک مادر تو را می خواند، تویی که دیگر خود منی ..... 

 

 خلاصه بعد از کلی خارش و بی قراری و آب ریزش  دهان ، اولین مهمان سپید بر روی لثه های ظریف آریانم نمایان شد.

 

 

 

دوستت دارم فرشته مامان.....

 

 

گلکم اون اوایل که میخندیدی اینقدر به لثه های کوچولوت ذوق میکردم که نگو...الان که میخندیدی دو تا مروارید سفید و ناز از بین لبات پیدا میشه...بازم با خنده هات یه دنیا ذوق میکنم...به امید روزی که وقتی برای مامان میخندی یه ردیف مروارید سفید و خوشگل لباتو تزیین کنه...نازنینم اون موقع هم با لبخندت یه دنیا ذوق میکنم...

 

نازنینم امیدوارم همه دندانها را داشته باشی جز دندان طمع ،همه دنداهایت زیبا باشند و دندان گرد نباشی .
پروردگارا :
کامش را شیرین به بهترین ها گردان.

 

 




:: برچسب‌ها:
عروسک منی.... مامان
سه‌شنبه ٢٠۱۳/٦/٤ ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 آخ مامان قربونت بره که خودت عروسک منی.....

 

 




:: برچسب‌ها:
 
یکشنبه ٢٠۱۳/٦/٢ ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )




:: برچسب‌ها:
بر من مبارک باد ..
یکشنبه ٢٠۱۳/٦/٢ ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

آریانم؛ بی همتایم

لبخندت یخبندان سرد زمستان را  ذوب میکند و بهار را برق

نگاه تو شکوفا می سازد.

 

چه فرقی  دارد امروز باشد یا شش ماه پیش ..

من هر لحظه می رویم و شکفته میشوم ؛

با هرخنده شیرینت دیوانه می شوم؛من هر روز مادر می شوم...

...

من امروز  مادر  می شوم

شش ماهگی ات مبارک نعمت کامل زندگی ام  ،

نیم سالگی ات  فرخنده  ،

عمرت دراز مثل ارزوهایی که برایت دارم ،

روزهایت پر نور  مثل لحظه ایی که برایت دعا میکنم ، 

شب هایت پر مهتاب  مثل ماهی که در زندگی من درخشید ، 

دست هایت پر مهر  

پاهایت پر تلاش

زندگی ات پر برکت

روزگارت لبریز از شادی های بزرگ و عمیق

به دنیای ما خوش آمدی فرشته آسمانی

قدم هایت روی چشمان و قلب من ...

 




:: برچسب‌ها: ماهگرد
فرق نیست..!
شنبه ٢٠۱۳/٦/۱ ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

بعضی وقتا ، بعضی حرفا تو دلم میمونه ؛

وکاش نمونه...




:: برچسب‌ها:
روزت مبارک همراه همیشگی
جمعه ٢٠۱۳/٥/٢٤ ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

همسرعزیزم:

امسال تو برای اولین بار نام پر
معنای پدر را به دوش میکشی! میدانم پدر بودن با همه سختی هایش شیرین است و تو شادمان از
این نام که خداوند لطف داشته و به تو تعلق داده.پدر بودن شایسته ی توست . تویی که در سخت ترین شرایط
رهایم نکردی و در سخت ترین ودردناکترین لحظات کنارم بودی!!!!برایت آرزو میکنم همیشه سایه ی
مهربانی ات بر سر من و هدیه آسمانیمان باشد! و امیدوارم در کنار تو پدر;من هم لایق مادر بودن باشم! مادری از جنس واقعی مادر.......




:: برچسب‌ها:
حریره بادام
جمعه ٢٠۱۳/٥/٢٤ ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

این اولین باری که طعم حریره بادام رو میچشی ، طعم دستپخت مامان !

 

 

 




:: برچسب‌ها:
همین عادت با تو بودن یه روز ...اگه بی تو باشم منو میکشه
دوشنبه ٢٠۱۳/٥/٢٠ ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

برام هیچ حسی شبیه تو نیست....کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه......همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست....تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه........تو زیباترین آرزوی منی


از این عادت با تو بودن هنوز.....ببین لحظه لحظم کنارت خوشه

همین عادت با تو بودن یه روز.......اگه بی تو باشم منو میکشه

          

            

    

 

       تماشـای تو عین آرامشــه

       تـو زیبـــــاترین آرزوی منی

 

 

 

پ .ن : این متن آهنگ شعر نبرده رنج آقای خواجه امیری هست
ممنونم آقای خواجه امیری از این اثر زیباتون..

 http://www.youtube.com/watch?v=7Z00oo6K5TY

 




:: برچسب‌ها:
نی‌ و نوشابه
جمعه ٢٠۱۳/٥/۱٧ ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

می بینید چقدر بزرگ شدم ماشالا ....! خودم با نی‌ نوشابه میخورم!!!!

 

 

سفر آریان به Eindhoven




:: برچسب‌ها: سفر
روزگار عاشقی
یکشنبه ٢٠۱۳/٥/٥ ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

هر روز بیشتر عاشقت می شوم....و هر روز فکر میکنم امروز
نهایت عشق است اما
فردا می آید و من ......

خدا را سپاس می گویم از این مادر بودنم!!!!

لحظه ایست آن لحظه!آن لحظه که مرا با تمام وجود نازنینت طلب می

کنی..کاش زمان متوقف شود..من و دستان کوچک تو ، عشق من و

 آرامش تو ...

مادرانه هایم ارزانی ات...مگر نمی دانی آرزوی من داشتن تو بود؟

مگر نمی دانی من در عاشقی تو  خلاصه شده ام؟مرا همین حس

 
لحظات ناب بس است....

بی نظیرم !!!!! برای من با تو بودن و در کنار بابای مهربانت بودن ؛ناب ترین

لحظات زندگی است.تمام تلاشم را برای خوب بودنت..احساس خوب

داشتنت..لذت بردن ازکودکی ات میکنم...

خوب من!!! از تو هیچ توقعی نیست، مرا همین بس  احساس پاک

 مادر انگی ات ...

خنده صبحگاهی تو ، شنیدن آواز شیرینت ، حس مامان گفتنت،لبخند

 مهربانت،هر روز بالیدنت، هم بازی شدن با تو....

اینها برای من آن تکرار نشدنی هاست ؛ آن زیباترین هاست...

 

و ...ای خدای خوب همیشه ؛ به تو می سپارمش...آمین

 

 




:: برچسب‌ها:
ســلام
پنجشنبه ٢٠۱۳/٥/٢ ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

سلام بر فرشته نیک سرشت از بهشت آمده.

سلام بر آن روزهای آمدنش که پر بود از زیبایی واکنون پر ز خاطره.

سلام بر روزهای مملو از تازگی و دلدادگی هنوز نیامده.

سلام بر شب های ابتدایی بی تجربه .

سلام بر روزهای شاد و ناب آینده  .

سلام بر تک تک لحظه های این 5  ماه بهت زده .

 

و سلام بر خــدایی که همین نزدیـکی ست ..

 

آریان بی همتایم ... خوش آمدی . خوش؛زیبا؛دوست داشتنی

خطوط عمیق کف دستانت هنوز مانند دیروزهاست و این یعنی

هنوز بوی بهشت میدهی و پاکی.

 

پس خوشا به روزگـار من

 

5 ماهگی ات مبارک مهربانترین و پاکترین مخلوق بی نقص.

5ماهگی ات مبارک زیباترین  آرزوهایم.

5 ماهگی ات مبارک نازنین ترین کودک بی مثال.

5 ماهگی ات مبارک  هم نفس  قدیمی.

 

و خدایم ...

از تو میخواهم عاشقانه و صمیمانه :

همیشه سلامتی و شادی آرامش و موفقیت همسر و پسرم  را ،

 و همه آنانی که عزیزند و مهربان و بی دریغ

 




:: برچسب‌ها: ماهگرد
غلتیدن...جیغ های شادمانه کشیدن
یکشنبه ٢٠۱۳/٤/٢٢ ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

آریان من می غلتد و این یعنی از اینجا تا آسمان من خوشحالم که این صحنه را دیدم
و این یعنی پسرک شیرینم آماده میشود تا شاید به زودی روی زانوانش راه برود.

آریان جیغ می کشد که یعنی نه...خستگی در نکنید باز هم با من دالی موشه بازی کنید.
دالی کردن از پشت هر پارچه ای آریان مرا ذوق زده و خندان می کند.





:: برچسب‌ها:
برای کسی که خیلی منتظرش بودم اما..
جمعه ٢٠۱۳/٤/٢٠ ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

از زمانی که گفتم منتظرآمدنش به اینجا هستم ، خیلی میگذرد..

خیلی منتظر بودم اما...بگذریم بقیه اش بماند در دلم.





:: برچسب‌ها:
خبر دار
سه‌شنبه ٢٠۱۳/٤/۱٠ ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

میبینی‌ چطوری می‌خوابی مامان ؟!

قربونت برم که اینقدر خبر دار می‌خوابی ..دستت رو الان ۲۰ دقیقه هست اینجوری بالا گرفتی‌...!

قلبقلبقلب

 

 




:: برچسب‌ها:
طاقت دیدن اشکهایت را ندارم
دوشنبه ٢٠۱۳/٤/٩ ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

گل پسرم امروز سومین سری واکسیناسی شو به سلامتی گذروند.

طاقت هرچیزی دارم جزطاقت دیدن اشکهای تورا.




:: برچسب‌ها:
آریان ؛ عزیز چهارماهه من
دوشنبه ٢٠۱۳/٤/٢ ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 چهار ماه به سلامتی گذشت ؛ شیرینم ، بی نظیرم..

     

              چهــــــــــــــارماهگی ات مبارک پسرم

 

پسرکم
 
 روزها ، ماه ها ، سال ها روبروی تو صف کشیده اند....
 
منتظرند تا هر روزشان را پربار کنی ..هر فصلشان را رنگین کنی ...
 
فرصتی نه چندان بلند و نه چندان کوتاه داری....فقط به اندازه یک عمر
 
 فرصت داری ؛ در فاصله دو نقطه آغاز و پایان
 
آرزو میکنم برایت زیباترین ، شادترین لحظه ها را ...
 
پر از آگاهی ؛ آرامش؛ یقین
 
                       و سرشار از عشق



:: برچسب‌ها: ماهگرد
قدرت شناخت
جمعه ٢٠۱۳/۳/۳٠ ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

پسرک من حالا یاد گرفته که با دستای نازش می توه اجسامو نگه داره.

الهی قربونت برم مامان که کم کم داری باد میگیری از دستای نازت چطور استفاده کنی.

پستونکتو با دستات به سمت دهانت می بری؛ اسباب بازی هاتو....وای خدای من 

ممنونم که می تونم شاهد دیدن این روزای ناب باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!

 




:: برچسب‌ها:
به بهانه تولد خودم
چهارشنبه ٢٠۱۳/۳/٢۱ ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

بیست و پنج سال و چند ماه از تولد تو تا تولد من فاصله است

و این یعنی‌ ...زندگی.

با خبر آمدن بی‌‌تاب دیدنت شدم با دیدن روی ماهت عاشق ؛

عاشقی که این روزها از حد گذشته و به بینهایت پیوسته است.

از زمان آن که به بطن وجودم قدم گذاشتی ، بهار را ،زندگی‌ را ، همه چیز

را نوعی دیگر یافتم.

اکنون رسیدم به تویی که آمدنت ۹ ماه رویای ناب لحظه هایم بود و

من چه سخت انتظارت را کشیدم. از لحظه ی آمدنت دیگر

ندیدم هیچ چیز زیبایی را ، که تو زیبایی مطلقی‌ برایم.

ندیدم هیچ درخششی را،که نگاهت درخششی بی مانند برایم دارد .

حس نکردم هیچ عطری را،که عطر بی نظیر وجودت تمام جانم را پر

کرده است.

دیگر پایان ندارد زند‌گی‌ام؛ 

از روز آغاز تو من نیز آغاز گشتم و دیگر پایان نخواهم یافت،

هر روز با نگاه تو، با خندهٔ تو ،با بودن تو ،من نیز متولد می شوم،

هیچ دیروزی باتورا فراموش نمیکنم که هریک ازآن روز‌ها بهترین روزهایم

است و در انتظار فرداهای بهتر با تو روزگار میگذرانم.

 




:: برچسب‌ها:
اولین بهار بهار من
چهارشنبه ٢٠۱۳/۳/٢۱ ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

اولین بهـــــار زندگی ات مبارک گل مادر

صدسال به این سال که گذشت ؛

 

آمدن گل وجودت میان کلبه عشق ما...

 

صدسال به این سال که گذشت....

 

    

 

 

 




:: برچسب‌ها:
 
چهارشنبه ٢٠۱۳/۳/۱٤ ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

پسر کوچولوی100روزه من...

 هر دوره از زندگی، شیرین و سراسر خاطره است. هرچند نمی توانم ایام 100 روزگی خودم رابه یاد بیاورم ولی نهایت تلاشم را میکنم اگر روزی تو بتوانی این ایام را به خاطر بسپاری با به یاد آوردنش حلاوت یک خاطره شیرین را  در یادت مزمزه کنی... 

 این روزها را  عشق فقط عشق  خالصانه ام را
از اعماق وجودم  تقدیمت میکنم تا مامان را به خاطر گاهی
بی صبر بودنش گاهی خوب نبودنش .گریه های دلتنگی اش ؛ باز هم شیرین در یاد نگه داری. تو پاره ی تنم ،دردانه ام، و همه دنیای منی و من بدون تو دیگر هیچ هیچم...

خوب زندگی کن و لذت ببر...




:: برچسب‌ها:
سجده عشق
چهارشنبه ٢٠۱۳/۳/٧ ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

از احساس من تا حضور تو  کهکشانی از عشق و آرامش و شادمانی ست .

لحظه لحظه بودنت را شکر میگویم و هزاران سجده عشق بر پایت می زنم..




:: برچسب‌ها:
آنچه در این 3 ماه آریان کرد
سه‌شنبه ٢٠۱۳/۳/٦ ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

عطسه های 4 تایی

گریه موقع لباس پوشیدن بعداز حمام 

لبخندهای بامزه

خلسه های بعداز شیر خوردن و شل شدن لپ ها

در آوردن دست ها به زور از قنداق

خندهای بلند در خواب

حرف زدن و اختلاط با عکس عروسی ما

دنبال کردن زنبورش وقتی از بالای سرش می گردوندیم

ملچ و مولوچ بعد از اولین تجربه سیب مکیدن

 

 

روی صندلی اش لم می ده و بابا دور خونه می چرخوندش

 

دستای نازشو به زور از قنداقش در میاره!!

 

وای به حالت اگه یه بار دیگه گل پسرمو چنگ بزنیا؛شیطون! 

 خواب آلوی پنیرساز!!

 




:: برچسب‌ها:
دومین واکسیناسی
دوشنبه ٢٠۱۳/۳/٥ ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

امروز دومین سری از واکسن های گلکم بود وای که چقدر سخت برایم گذشت.

 

 

 




:: برچسب‌ها:
نمی دونم کی و کجا
دوشنبه ٢٠۱۳/۳/٥ ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

نمی دونم کی و کجا و در حق چه کسی چه کار خوبی انجام دادم که خدا یادش موند

 و من را لایق این همه خوشبختی دونست....

که یه روزی یه فرشته آسمونی فرستاد روی زمین تا شیرینی همه لحظات من بشه....

 عزیزمن الان 3 ماهه که لحظه به لحظه کنارمی...

دوستت دارم نازنینم و از خدا می خوام هیچ وقت تنهات نذاره وقتی خدا رو داری همه چی داری.

خدایا هزاران بار ازت ممنونم که فرشته را به ما دادی....خودت حافظش باش




:: برچسب‌ها:
سه ماهه ی بی نظیرم..
شنبه ٢٠۱۳/۳/۳ ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )




:: برچسب‌ها:
سرمست عشق تو
شنبه ٢٠۱۳/۳/۳ ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

2013.3.3

به کجا چنین شتابان؟؟؟

روزهایم به سرعت باد می گذرند.

می دوند و می سپارن مرا به فردا.جالب اینجاست که خودم

 هم استقبال میکنم از این دویدن...

از این سرعت سرگیجه آور...از این جهش به فردا  و گاهی 

 نهیب می زنم به خودم که کجا؟؟؟

در فردا چه پنهان است که اینگونه بی تابی؟؟؟

بمان و لذت ببر از این معصومیت..

از این 2 دست پاک که انگشتانش حلقه به دور دستت است...

از چهره ای آسمانی که تو را به عرش میبرد..

از لحظه لحظه هایش سیراب شو و

من سیراب میشوم از چشمه جوشان عشق تو....

 




:: برچسب‌ها: دل نوشته هایی برای آریان
سه ماهه شدی گل زیبای من ....
جمعه ٢٠۱۳/۳/٢ ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

سه ماهه شدی گل زیبای من ....

 




:: برچسب‌ها:
کمی دیرتر
جمعه ٢٠۱۳/٢/۱٢ ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

انقدر شیرین شده ای که گاهی علاقه ام به تو از مرز جنون هم میگذرد....

و البته گاهی انقدر خسته می شوم که حتی حوصله خودم را هم

ندارم....ولی هروقت از بغل کردن و چرخا ندنت خسته میشوم با خودم فکر

میکنم که سال اینده همین موقع دست و پا میزنی که از بغلم پایین بیایی و

احتمالا دیگر 1 دقیقه هم آرام نمی گیری.....

آن وقت است که دلم برایت تنگ میشود...

دلم برای این روزها تنگ میشود...

برای اینکه وقتی بد قلقی می کنی باید بغلت کنم تا آرام بگیری..

برای این روزها که انگشت های ظریفت را دور دستم حلقه می کنی..

برای این روزها که تمام تلاشت را میکنی با من حرف بزنی ..

برای این روزها که با خنده ات تمام دنیا را به من می دهی ..

دلم برای گریه هایت هم تنگ میشود..

دلم حتما برای این روزها تنگ میشود..

دوست دارم زمان انقدر کند بگذرد تا من بتوانم با ذره ذره وجودم

از تو و لحظه لحظه با تو بودن لذت ببرم....

  کمی دیرتر بزرگ شو...

 




:: برچسب‌ها:
دو ماهه ی شیرینم
چهارشنبه ٢٠۱۳/٢/۱٠ ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

چه دیر گریه کردی و چه زیبا بود صدای اولین عطسه و گریه ات ...

  تصویر اولین دیدنت تا انتهای هستی حک شد جلوی دیدگانم... 

و عاشق شدم با یک نگاه و فقط یک نگاه و فقط یک نگاه.

  آمدی و بهترین ملودی دنیایم شد صدای تپش قلبت.

تو امدی و نگاهت شد چهار چوب قاب دیدگانم .

تو آمدی و بر بلندترین احساسات مادرانه ام  گام نهادی .

تو آمدی و شدی مظهر تمام نیکی ها ، نیک ورزی ها، نیک بختی ها.

تو آمدی و مرا مادر کردی به تمام وسعت معنا .

تو آمدی و چه خوش زمان بود آمدنت در آن روز.....




:: برچسب‌ها:
آریان نازنینم 2 ماهه شد..
سه‌شنبه ٢٠۱۳/٢/٢ ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

ای جدا ناشدنی !

گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .

این روزها می گذرد و تو هر روز زیباتر می شوی و

 من هر روز سرخوش تر از داشتن تو...

 

دو ماهگی ات بر من مبارک، بی همتایم




:: برچسب‌ها: ماهگرد
تولد بابا جون
پنجشنبه ٢٠۱۳/۱/٢۱ ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

تو رشد میکنی وماغرق در تکامل وجود تو ,غافل از اینکه عمر

 ما هم رو به سرازیری است.هر روز خدا را محو تماشای وجود توهستیم.

 ...

بابا تو رو دنیادنیا دوست دارد.

اخه تو امید بی پایان بابا شدی وهستی ...

 می دانم  تو  با آن نگاههای معصومانه ات چیزی را میخواهی بگویی.

بیا باهم دست به دعا باشیم و از خدای مهربان

 بخواهیم که سایه پدرهمیشه بالا سرت باشد.

امروز زادروز اوست.

باباجونم

با تمام وجودم که قلبی ست کوچک....تولدت را تبریک میگویم.

 




:: برچسب‌ها:
تو که می خوابی..
چهارشنبه ٢٠۱۳/۱/۱۳ ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

زیبای من

تو که می خوابی دنیا هم می خوابد.

و معصومیتت هزار برابر می شود.

اصلا تو می شوی معصومیت محض،

و عطرش همه جا را می گیرد...

آنقدر این لحظه را دوست دارم که می خواهم همان لحظه بنشینم

و سیر تماشایت کنم...خوابت را ، خواب یک فرشته پاک.

چه ناز و دلنشین می خوابی.

راستی چشم هایت .....همان هایی که عاشقشان هستم؛ حتی وقتی

که بسته است،هم زیباست.

تو که می خوابی شاید زمان هم محصور این معصومیت می شود

 و می ایستد؛می ایستد و خواب تو را تماشا می کند.

خواب هایت پر از آرامش...

 




:: برچسب‌ها:
یک ماهگی ات بر من مبـــارک
شنبه ٢٠۱۳/۱/٢ ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

اگر تو نبـــودی

مــن بی دلـــیل ترین اتفـــاق زمیـــن
بــودم

تو هـــستی

و مـــن محکـــمترین بهـــانه ی خلقت
شـــدم

 

             یک ماهگی ات بر من مبارک




:: برچسب‌ها: ماهگرد
یلدای ...
یکشنبه ٢٠۱٢/۱٢/٢٥ ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

 

 

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
 
شنبه ٢٠۱٢/۱٢/۱٠ ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
خوش آمدی
چهارشنبه ٢٠۱٢/۱٢/٧ ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

                           

                             آریان

آریان نازم، پسرک بی همتایم لمس وجود پاکت بر ما مبارک.

 

 

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
بی تابم
پنجشنبه ٢٠۱٢/۱٢/۱ ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

صدای یک پرواز

ورود یک فرشته

آغاز یک زندگــــــــی

 

 

پ.ن:اتاق انتظار   ... 7ساعت از تحمل درد انتظار میگذرد...

 




:: برچسب‌ها:
انتظار و دیگر هیچ...
یکشنبه ٢٠۱٢/۱۱/٢٧ ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

با امدن تو مادر بودن را فهمیدم ...

بهشت را نمیخواهم که حس زیبای این روزهایم خود بهشت

 بی انتهایی ست ...

نازنینم قدم بر چشمانم و  دست در دستانم بگذار ...

و از هیاهوی این دنیا نترس که من ٬

تا نفس دارم کنارت هستم.

و خدایی در این نزدیکی ست او که همیشگی ست،

 با تمام وجود تو را به او می سپارم.

 




:: برچسب‌ها:
 
یکشنبه ٢٠۱٢/۱۱/٢٧ ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

آنگاه که یادت از کنار ذهنم عبور میکند ، تمام وجودم بوی تو را میگرد.

 حال که مدام در افکارم در گذری. من خود نیستم... آری...تـــــــو... تو تمام وجودم را تسخیر کرده ای

آمدنت برمن مبارک آرامش روح وروان من

 




:: برچسب‌ها:
صدای قدمهایت...
یکشنبه ٢٠۱٢/۱۱/٢٧ ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

لحظه آمدنت نزدیک است ؛ صدای قدمهایت را میشنوم .

طپش طپش های قلبم ، گواه حضور نزدیک توست.

بی تاب دیدنت هستم .

بی تاب  پاهای کوچکت ؛ دستان زیبایت ؛ حجم بهشتی تنت ؛و چشمانت

 

عطر تنت را بی تابم...

 




:: برچسب‌ها:
لمس وجودت را بیتابییم
جمعه ٢٠۱٢/۱۱/٢٥ ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 

             

 

             

 

           

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها:
در انتظارت هستیم
یکشنبه ٢٠۱٢/۱۱/٢٠ ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 


:: ادامه مطلب

:: برچسب‌ها: سیسمونی
از تو ممنونم
سه‌شنبه ٢٠۱٢/۱۱/۸ ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

از تو ممنونم برای اینکه تا اینجا لذت مادر بودن ،نوعی دیگر بودن  را به من دادی...
از تو متشکرم برای اینکه دوره بی نظیری از زندگی با آمدن تو شروع شد.....
از تو متشکرم چون با وجود تو معنی عمیق تری از زندگی مشترک  را درک کردم....
از تو ممنونم که خالص بودنت  از عشق به یادم آورد که نهاد همه انسان ها
 در ابتدا خالص و پاک است.
و از تو متشکرم به خاطر تجربه هایی که  این روزها با بودن تو شکل گرفت و
اگر نبودی هرگز نمی فهمیدم زندگی چه قدر زیباست....
 



:: برچسب‌ها:
مادر
چهارشنبه ٢٠۱٢/۱۱/٢ ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

حالا که تو در جاده آمدنی احساس می کنم کسی مرا از دورها صدا می زند

 و چه واژه آشنایی را می شنوم.

چه آهنگ دلنشینی و همچنان که  کسی مرا صدا زند : مادر!

و من هنوز باورم نمیشود که کسی آمده است تا تمام کودکی مرا با خود ببرد

 و تمام مادرانگی مادر را به من هدیه کند.

و به راستی حالا احساس میکنم آغوشم وسیعتر و شانه ام صبورتر

 شده است .

حالا آسمان آرزوهای دیگری شده ام ؛
 
 اینک آرزوی تولد مسافری کوچک.

و بی شک خداوند یکی از بزرگترین هدیه هایش را ارزانی ام کرده ،

هرچند در تردیدی عمیق فرو رفته ام که آیا مادر بودن تنها در کنار هم قرار

 گرفتن این چهار حرف است با هماهنگی هر پنج احساس آدمی

در مواجهه با احساسات موجودی آفریده شده از ذره های وجود خود .

مادر.......

آنقدر صدایم کن مادر تا باور کنم آمدنت را.....

چند وقت است که عجیب دلتنگ میشوم.
 



:: برچسب‌ها:
چهارمین سالگرد این پیوند شادمان
یکشنبه ٢٠۱٢/۱٠/٢٢ ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

این روزها سخت عاشقم عاشق خانه ام ، همخانه ام و نازنینی که تا چند ماه دیگر مهمان ابدی خانه مان میشود.

عاشق لحظه های ناب زندگی ام که این روزها تک تک لحظه های زندگی ام ناب ناب است .

این روزها شاه بیت غزل روزهایم کودکی است که نفس نفس انتظار آمدنش را میکشم این روزها به لحظه های دونفره مان

گرد نقره ای عشق میپاشیم .این روزها عاشقم عاشق همین چند صباحی که از دونفره ماندنمان باقی مانده...

این روزها بایدآغوشمان را صیقل دهیم برای حضور فرشته ای که پاک است و پاکی عشقش را به قلب هایمان هدیه کرد .

این روزها روحمان را صیقل میدهیم برای هدیه ای از سوی خــــدا این هدیه حس پاکی است به نام:

پدر و مادر شدن

این روزها سخت عاشقم...
 



:: برچسب‌ها:
می ارزد به ...
پنجشنبه ٢٠۱٢/۱٠/۱٩ ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

سنگین تر شده ام این روزها ،
 
ورم دستهاو پاهایم، کم شدن تواناییهایم ، کمی درد ، کمی آشفتگی...
چند وقته که عجیب دلتنگ میشوم..
اما همه این سختی ها به لذت دیدن تو، لذت لمس کردن تو و در آغوش کشیدن تو ,
بوییدن تو و داشتنت  می ارزد.
 
 



:: برچسب‌ها:
انتظار آمدن کودکی که ...
پنجشنبه ٢٠۱٢/٩/٢۸ ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )
 
در آستانه تولد کودکی هستم که نمیدانم مرا از خودم دور میکند یا به خودم نزدیکتر.......

احساس میکنم در حال بالا رفتن از پله ها در میان راه مانده ام.
نه دیگر پله قبلی را میبینم تا دوباره برگردم و نه پله بعدی در مقابل پاهایم ظاهر میشود تا قدمی بالاتر بروم.

قلب کوچکی درون من شروع به تپیدن کرده است که نمیدانم بعد از متولد شدن در مواجهه با دنیای اطرافش چگونه خواهد بود.
نمیدانم کدام تپشش در کجای این جهان بزرگ و در چه زمانی به عاشقانه ها دعوتش خواهد کرد ؟

دستهای کوچکی درونم رشد میکنند که نمیدانم تا کدام صفحه زندگی ام دست در دستان من خواهد بود.
نمی دانم در صفحه پهناور این روزگار چه نقشهایی را رقم خواهد زد.
نمیدانم پاهای کوچکی که در درونم قد میکشند پا به کدام جاده خواهند گذاشت و کدام مسیر را برای کودکم برمی گزینند؟

نمی دانم آیا میشود در لا به لای انگشتهایش نشانی از نوازشهایم را دید؟

نمیدانم هایم بیش از آنند که قلبم آرام بگیرد....

تنها چیزی که میدانم و آرامم میکند این است که دوستش دارم آنقدر که شاید بتوانم خودم را فراموش کنم.

میدانم که می خواهم بیایی و درکنار پدرنازنینت ؛ عزیز روزهای باقی مانده ام شوی.
 
 



:: برچسب‌ها:
ما هیچ ، ما نگاه
چهارشنبه ٢٠۱٢/٩/٢٧ ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

انتظار دیدن تو یعنی‌ ثانیه به ثانیه این روز‌ها را شمردن
هیچی‌ نمیتونم بگم وقتی‌ داشتیم سونوگرافی سه بعدی را انجام میدادیم
هیچی‌ ....
فقط
ما هیچ ، ما نگاه




:: برچسب‌ها:
ما هیچ ، ما نگاه
سه‌شنبه ٢٠۱٢/٩/٢٦ ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

              فتبارک الله احسن الخالقین

 

 

 

 و اینک چهره ی  زیبای تو ..

 


:: ادامه مطلب

:: برچسب‌ها:
چهره زیبای تو
دوشنبه ٢٠۱٢/٩/٢٥ ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

سلام قشنگم

فردا ساعت ۱۱.۳۰ صبح وقت سونوگرافی سه بعدی دارم ،
وای قربونت بشم ، از پنجشنبه تا حالا که دکتر یه دونه عکس س بعدی شما را بهمون داده ،
ذوق مرگ شدم و برای فردا لحظه شماری می‌کنم.
سونوگرافی سه بعدی اختیاریه ، و یه کم پر هزینه  ،
اما بابا جون و من دلمون می‌خواد ،هر کاری که می‌تونیم برای ثبت خاطرت تو انجام بدیم  هم نفسم ....




:: برچسب‌ها:
 
چهارشنبه ٢٠۱٢/٩/٢٠ ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

تا هفتمین دیدار فقط  یک ساعت و نیم باقی‌ مونده! هورررررررا

سلام عزیزکم، قشنگم ، اینجوری محکم پا میزنی‌، تکون می‌خوری ، نمی‌گی دل مامان برات یه ذره می‌شه.
قربون پاهات بشم ، امشب ساعت ۷.۴۰ دقیقه وقت سونوگرافی برای هفته ۳۰‌ام را دارم.
عزیزکم دلم خیلی‌ برات تنگ شده ....
خیلی‌ روزگار عجیبیه ، انتظار سخت و شیرینی‌ که با غربت به هم آمیخته شده ، گلکم.

راستی یه چیزی ،این ۴،۵ روز خودت میدونی‌ مامان یه کم اوضاع خوب نبود ،
یه کم اذیتمون کردن و ما هم ۳ تامون اذیت شدیم ، هم بابا جون ، هم من ، هم تو گلم
اما امیدوارم  که دیگه از این روزا پیش نیاد ،  بهمون سخت بگذره شعرشو بخون :
با هم پشت ما کوهه ....نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم

با هم میشه مثل ماه درخشید
میشه به زمین ستاره بخشید
با هم میشه تو روزای ابری
از گم شدن خورشید نترسید
با هم میشه آفتاب رو صدا کرد
خاک رو معتبر مثل طلا کرد
با هم میشه سنگ بی صدا رو
با ناز ترانه آشنا کرد
با هم پشت ما کوهه
نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم
این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم
.....

 



:: برچسب‌ها:
گلکم، نازکم ....
چهارشنبه ٢٠۱٢/٩/٦ ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

گلکم، نازکم ....
این رو با صدای معین بخون ! معین یکی‌ از خواننده‌های محبوب باباجون و منه ! نمی دونم میشناسیش یا نه!
نمیدونم چرا یهو دلم خواست اینجوری صدات کنم .
امروز خیلی‌ روز خوبی‌ تا اینجا باهم گذروندیم . امروز وقتی‌ با بابا جون سر کلاس نشسته بودیم ،
خیلی‌ شیطونی میکردی، همش اینور انور میرفتی، بعضی‌وقتا دلم می‌خواست نازت کنم و ازت تشکر کنم ،
بخاطر اینهمه تکونای محکمت ، که منو از سلامتت خاطر جمع تر میکرد، اما سر کلاس که نمی‌شد !
راستی‌ دیروز پرده اتاقتو دوختم ، بابا جونی می‌خواد نصبش کنه،خدا کنه خوشت بیاد!
اتاقت تقریبا آمادست ، حدود ۱ ماه پیش آماده شد .
هنوز ۶ماه نشده بود که شما اعلام حضور کردی ، اما اتاقت آماده شد .
به قول باباجون باید خدا رو خیلی‌ شکر کنیم.
این روزا خیلی‌ به لحظه‌ی اومدنت فکر می‌کنم ، چشمای قشنگتو همش تجسم می‌کنم،
برق نگاهتو،موهاتو،عطر تنتو مامانی‌ من ، قشنگم ، مسافر کوچولوی من ،
برای دیدنت لحظه شماری می‌کنیم گلم ،
سفر بخیر و سلامت ، خدا به همرات عزیزم



:: برچسب‌ها:
ششمین دیدار !
دوشنبه ٢٠۱٢/٩/٤ ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

هفته 27

 فرشته کوچولو
امروز او مدیم به ‌دیدن شما ، قربون پاهای کوچولوت بشم عزیزکم.
به قول بابا جون همه وزن  گرفتنت، بزرگ شدنت خیلی‌ بیشتر از قبل مشخصه،
دکترمون میگفت که همه چیز خیلی‌ عالیه، اندازه دلِ  من ، اندازه سر شما ، دلت، کف پاهای کوچولوت ، بینی‌ قشنگت؛
مچ دستای نارت...
راستی ، امروز اولین روز سال تحصیلی‌ بود .
از ساعت ۹ صبح تا ۹.۴۵ شب ،۳ تایی باهم سر کلاس بودیم .
فقط ساعت ۴ تا ۵ اومدیم به دیدن شما عزیزکم.




:: برچسب‌ها:
پنجمین دیدار
دوشنبه ٢٠۱٢/۸/۱۳ ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )


امروز هم آمدیم شمارا دیدیم ، این پنجمین باری که به به دیدنت اومدیم قشنگم .
مثل همیشه ، سالم و نازو  شیطون بودی ، همه چیز شکر خدا عالی‌ و فوق العاده بود ازت ممنونم پسرکم




:: برچسب‌ها:
خریـد!
یکشنبه ٢٠۱٢/٧/٢۱ ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )
دیشب همه حواسمون به ویترین مغازه ها بود. نگاهی که با همیشه فرق داشت و در مرکز خریدی که همیشه میریم٬ دیگه همه چیز یه جور دیگه برامون جذابه. ویترین های رنگ وارنگ ٬ وسایل ریزه میزه ٬ لباس های کوچولو ٬ خونواده هایی با یه نی نی کوچولو و یا خانوم های بارداری که به سختی  راه می رن .... خدایا همه چیز این کوچولوها قشنگ و دوست داشتنی است
 
 
توی این تعطیلات تابستونی
نصف بیشتر وسایلت برات خریدیم فرشته ناز کوچولوی ما گل نازم



:: برچسب‌ها:
خیلی دوست داشتنی بود
دوشنبه ٢٠۱٢/٦/۱۸ ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

 
اولین باری که باباجون ضربه های شما رو روی دل من احساس کرد.
(( خیلی دوست داشتنی بود))

 



:: برچسب‌ها:
سومین سونوگرافی
دوشنبه ٢٠۱٢/٦/۱۸ ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

سومین دیدار ما گلکم
باور کردنی نیست چقدر زود بزرگ شودی عزیزم
این روزها نبض بودن‌ات را بیشتر حس می‌کنم




:: برچسب‌ها:
عشق
دوشنبه ٢٠۱٢/٦/۱۱ ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست Mahdieh ( نظرات )

 

عبور باید کرد
صدای باد می اید عبور باید کرد
و من مسافرم ای بادهای همواره
مرابه وسعت تشکیل برگ ها ببرید
مرا به کودکی شور آب ها برسانید
و کفش های مرا تا تکامل تن انگور
پر از تحرک زیبایی خضوع کنید
و اتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک
و در تنفس تنهایی
دریچه های شعور مرا به هم بزنید
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید
حضور هیچ ملایم را
به من نشان بدهید



:: برچسب‌ها: